در نیمه شبِ خسته ی تهران بغلم کن

در نیمه شبِ خسته ی تهران بغلم کن
در بارش بی وقفه ی باران بغلم کن

در ساعت تنهایی یک کوچه ی بن بست
در اوجِ ترافیک خیابان بغلم کن

من ساده از احساس دلت دست کشیدم
حالا که شدم سخت پشیمان بغلم کن !

نگذار که سرما به تنم اُخت بگیرد
وقتی نرسیده ست زمستان ، بغلم کن

بی دلهره و دغدغه از مهر گذر کن
یکبار دگر چندُم آبان بغلم کن ...
دیدگاه ها (۳)

نمی‌دانم چرا اما به قدری دوستت دارمکه از بیچارگی گاهی به حال...

قهوه دم میکنمنصف قاشق سیانور به فنجانت میریزم!لبخند که میزنی...

‏اگه پیر بشی و اونی که می‌خوای کنارت نباشه، جای همه‌ چیز خال...

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط