ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند

ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند در دردها و شادیهاشان حتی با نان خشکشان
و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند .

افسوس آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود آنان به ابر شیفته بودند
و اکنون با آفتاب گونه ای آنان را اینگونه دل فریفته بودند .

ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند ٬
ای کاش می توانستم یک لحظه می توانستم ای کاش ٬
بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
عاشق این شعرم .
دیدگاه ها (۱)

سلام. بهترین ها برای تو . دیگه چی میخواهی ..اها ..خدا نگهدار...

شب خوشخورشید ..مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنمکه گیس...

شب خوش خورشید ..گفتی به کام روزیبا تودمی بر ارم .انکام بر نی...

ممنونم از نگاه گرمتون زنده باشین .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط