ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
من لب به ۹۹ درصد نمی‌زنم اونوقت این بچه...هوفففف برگشتم سمت لیسا که آروم نشسته بود
-لیسا...چیزی نمی‌خوای؟
٪م..من؟میشه بستنی بگیرم؟
-ولی..
+ارهههه من برات میخرم
٪مرسی ااتت

لیسا دوباره خندید سعی کردم ذوقمو پنهان کنم شکلاتا و بستنی هارو حساب کردم و رفتیم تو ماشین
+بستنیارو بده ببینم

خوراکیارو از دستم گرفت

٪شکلات شیرین مال منه؟
+اره ولی خوشمزه نیست
٪من دوسش دارم...

بستنی ها و خوردن و لیسا آروم گفت
٪برادر..
-هوم؟
٪من..من یه کار خیلی بد کردم...
-چی؟(ترسناک)
+لیسا... وقتی کار بدی می‌کنی نباید بهشون بگی پنهانش کن
٪و..ولی نمیتونم پنهان کنم...
+ولی تنبیهت میکنه
-خفه شو ات..خب لیسا بگو ببینم چه غلطی کردی باز...
٪چند روز پیش..وقتی از پدر اجازه گرفتم که برم کتابخونه...اجازه نداد اما من رفتم،اونجا...اونجا یه بچه گربه بود خیلی کوچولو و خوشگل بود و من..من
-تو چی؟
چشماشو بست و نفسشو بیرون داد
٪اوردمش خونه
-تو چیکار کردییی؟؟پدر میکشتت لیسا خونتو میریزع
اشکاش ریختن
٪ولی.‌‌..ولی من خیلی دوسش دارم برادر خیلی نازه..واقعا نمیشه نگهش دارم؟
-نه پدر می‌فهمه
+من یه فکری دارمممم
-اتتتت


ببخشید غیب شدم به کلیییی
دیدگاه ها (۶)

ویو تهیونگخسته شدم از بس گند بالا اوردنای لیسا رو جمع کردم ه...

ویو آت داد زدم+آزادی خیلی خوبه٪اوهومممممملیسا نشست رو‌ شیشه ...

۳۰۰ تاییمون مبارککککککککک ✨ 😭

خبخبببب همونطور که قول دادم ترجمه لایو ته ته رو هم گذاشتم🔮🎉🐻...

تکپارتی جونگکوک درخواستی برادر ناتنیــــــــــ ویو ا/ت ـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط