عشق بود ،

عشق بود ،
آن حسِ مغشوشی که در تاریکی
ناگاه محصورمان می کرد
و جذبمان می کرد...
دیدگاه ها (۱)

بیدار میشوم و سایه‌ی تاریکی را حس میکنم نه روشنای روز را، و ...

تاریکی ترسناک نیست...گاهی تاریکی، امن‌ترین جایی‌ست که می‌شود...

من مردی بودم که در تنهایی شکوفا می‌شدم؛ بدون آن، مثل آدمی بو...

زیر چتر خدا بودن یعنی آرامشدر دل تاریکی‌ها... وقتی حضورش رو ...

به هر چه عشق بورزى به آن قدرت می‌دهی ... از هر چه بترسی به آ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)ترکش عشق فصل دوم داستانی که ه...

دختر و پارتی

اخرین بازمانده

من و ماه همزادیم؛مغروریم به عشقِ خورشید،به نوری که از او می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط