دستی که در دو چشم تو نقش جهان گذاشت

دستی که در دو چشم تو نقش جهان گذاشت
در فتح اصفهان همه را ناتوان گذاشت
تا عینیت دهد به بهشت برین، تو را
چید از بهشت و گوشه ای از اصفهان گذاشت
از پلک تو ستاره و سیاره قرض کرد
در قلک ترک ترک آسمان گذاشت
در چشم تو جهان مرا هم دو پاره کرد
نیمی در این گذاشت و نیمی در آن گذاشت
جان و جهان من پس از آن شد دو چشم تو
پس از چه نام چشم تو نصف جهان گذاشت
در کاسه ی دو چشم تو مرگ است و زندگی
در این شکر گذاشت، در آن شوکران گذاشت
داغی گذاشتی به دل من که تا ابد
خورشید تیر، بر جگر آسمان گذاشت
تا در قلمرو اش نگذارد کسی قدم
با بوسه روی پیرهن من نشان گذاشت

علیرضا بدیع
دیدگاه ها (۶)

خسته ام مثل زنی از شاعری شوهرشمثل مردی مانده در احقاق حق همس...

دست و پــا گر بشکند با نسخه درمان می شودچشم گریان هم دمی با ...

حتما کسی را تازگی ها در نظر داریلابد به غیر از من کسی را زیر...

آدم های بزرگ، متوسط و كوچك که در مواردی بسیار بی شباهت به یک...

«گویی تمامِ آسمانِ پناه و امنیت، از میانِ انگشتانِ من سُر خو...

بال شکسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط