part

part57
علی-اماده ای بریم
تارا-هوم بریم
تارا-خاله جون عموجون خدافط
نیکا خدافط
همه خدافط
زهرا مراقب خودت باش دخترم
تارا-چشم خدافظ
علی-توراره بودیم
تارا فردا میرید خرید دیگه
تارا-اره چطور مگه
علی-هیچی همینجوری پرسیدم
راستی
موزیک ویدیو رو بخاظر عروسی عقب انداختما
تارا-هوم خوب کاری کردی
علی-میگم تارا
تارا-جانم
علی-یعنی ازدواج مین و نیکا درسته
نکنه اصرار من اشتباه بوده
تارا-نه تو اصرار کردی چون میدونستی نیکا بدون
متین چه حالی مشه اینکار اصلا اشتباه نبود
الکی نفوذ بدنزنا
علی-اوکی
تارا-بقیه اره و توسکوت بودییم
رسیدم خونه
فردا صبح:
نیکا-علی پاشو چقد میخوابی
علی-نیکا بزار بخوابم ئیگه اهه تازه ساعت9
نیکا-مگه قرار نبود بریم خرید اخه
علی-بابا رید بعد از ظهر میریم
نیکا-چی چیو بعد از طهر میریم
همنی الانشم دیر کردیم پاشو
من هنوز تاجمو انتخاب نکردم
علی-اه بابا
بزار دوش بگیرم بریم
علی -توحموم بودم
حموم گذاشته بودم روسرم داشتم اهنگ میخوندم
نیکا-علییییییییییی فهمیدیم صدات خوبه خفه شو دیگه
علی-خیلیم دلت بخواد نصف دخترای ایران
دلشون میخواد من دادششون باشم
نیکا-گوه خوردن زود باش
علی-باشهههه
علی-اومدم بیرون موهامو خشک کردم لباس پوشیدم
رفتم پایین یچیزی خوردم
بریم نیکا
نیکا-بریم
علی-رفتیم دنبال تارا
خوب خانما اول کجا میرید
تارا-اول بریم تاج نیکا رو انتخاب کنیم
نیکا-اره برامن واجب تر
هرچی باشه من عروسم
علی-بروبابا
#علی_یاسینی#زخم_بازمن#رمان
دیدگاه ها (۲)

ستی بهوش اومد:)دختر قویخیلی خوشحالم

شوخی شوخی معتاد شدمبهم مواد مخدر تزریق کردن...

بچه ها میشه برای ستی دعاکنید الان واقعا به دعاهاتون نیاز دار...

پارت یک رمان جدیدنطرتونه حمایت شه؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط