روزی شخصی مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جا به جا ک

روزی شخصی مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جا به جا کردن خاک های پای کوه بود.
از او پرسید:که چرا این همه سختی را متحمل می شود؟
مورچه گفت:معشوقم به من گفته که اگر این کوه را جا به جا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جا به جا کنم.
شخص گفت:تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمیتوانی این کار را انجام دهی.
مورچه در پاسخ گفت:سعی ام را می کنم.
شخص که تحت تاثیر تلاش مورچه قرار گرفته بود مورچه را له کرد و گفت:ریدم تو مخت.....
دیدگاه ها (۳)

امروز که تولدم را تبریک گفتید، عشق در وجودم حک شد. شما دوستا...

بسم الله الرحمن الرحیمیادداشت قسمت دوم :2 -در یک فراز به ام...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :حکایت استدلالی از دی...

پروانه جان

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

بسم الله الرحمن الرحیم فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْم...

007-پنهان در مه - پارت ۶۷

یک خانم جوان با لباس نامناسب در مسیر قدم زدن به یک خانم با ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط