---

---

تک‌پارت
「ساعت هشت شب」

ساعت از هشت گذشته بود
خانه، برخلاف همیشه، در سکوتی دلنشین فرو رفته بود
در، آرام باز شد.
ایزوکو، با کیفی به شانه و موهایی که از خستگی به هم ریخته بود، وارد خانه شد.
کفش‌هایش را درآورد و همان‌طور که زیر لب سلامی آرام گفت، منتظر جواب ماند.
...
سکوت
لبخند خسته ای زد
زمزمه کرد:
-:"حتماً هنوز سر کاره..."
کتش را روی چوب‌لباسی گذاشت و مستقیم به سمت آشپزخانه رفت.
امشب تنها آرزویش یک فنجان چای و بعد،تخت خواب بود همین (نه بشین رو زمین)
چراغ آشپز خانه روشن بود
روی میز...
یک کیک کوچک دیده می‌شد. نه پرزرق وبرق و نه چند طبقه
کیکی ساده، با خامه‌ی سفید و چند توت‌فرنگی.و چهار عدد شمع
ایزوکو چند لحظه فقط نگاه کرد.
اخم ظریفی روی پیشانی‌اش نشست.
با خودش گفت:
-:"...امشب مناسبت خاصیه؟"
در همان لحظه...
صدایی از پشت سرش آمد
+:"آره."
ایزوکو تقریباً از جا پرید.
باکوگو، تکیه داده به چهارچوب در، دست به سینه ایستاده بود.
ایزوکو نفس راحتی کشید.
-:"کاچان ترسوندیم"
باکوگو شانه‌ای بالا انداخت.
ایزوکو بدون هیچ دلیلی آرام خندید
آن خنده‌ی آرامی که این روزها بیشتر از گذشته روی لبش می‌نشست.
بعد دوباره به کیک نگاه کرد.

-:"برای کیه؟"
باکوگو چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
بعد آه کوتاهی کشید.


+:"واقعاً نمیدونی؟"
ایزوکو با صداقت مطلق جواب داد:
-:"چی رو؟"
باکوگو دستش را روی صورتش کشید و با درماندگی گفت
+:"امروز تولدته"
ایزوکو چند بار پلک زد
بعد خیلی آرام گفت:
-:"...اوه."
مکثی کرد و با همان آرامش همیشگی ادامه داد:
-:"الان فهمیدم چرا امروز همه توی مدرسه عجیب بودن"
باکوگو چند لحظه ساکت ماند.
بعد، بی‌اختیار، خنده‌ای کوتاه از بین دندان‌هایش بیرون آمد.
+:"تو واقعاً..."
ولی جمله را کامل نکرد
ایزوکو خجالت‌زده خندید
باکوگو جلو آمد.
شمع را روشن کرد.
بعد، بدون هیچ تشریفاتی گفت:
+:"آرزو کن."
ایزوکو به شعله‌ی کوچک خیره شد.
لبخند زد.
چشم‌هایش را بست.
و خیلی آرام
آرزویی کرد که حتی خودش هم به زبان نیاورد.شمع خاموش شد
و همان لحظه فهمیدند
هر سال، تا آخر عمر...
باز هم همین جشن کوچک دو نفره را انتخاب خواهند کرد.
پایان____
فقط یه نکته اینکه این دونفر باهم ازدواج کردن و من سعی کردم ‌که داخل این تک پارت فقط این دونفر حضور داشته باشن
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🎀☁️

#باکودکو #باکوگو #کاچان #کاتسوکی #ایزوکو #دکو #میدوریا #باکوگو_کاتسوکی #مای_هیرو #ایزوکو_میدوریا
دیدگاه ها (۸)

تاریخ فوتبال بدون رونالدو کامل نیست #رونالدو #کریستیانو_رونا...

زیباییش منو کشتههههه😭😭🎀 اگه واقعا ایزوکو دختر می‌بود شاهد یه...

این شخصیت خیلی کیوت گوگولیه🎀☁️#باکودکو #باکوگو #کاچان #کاتسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط