راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت ۳

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت ۳


بعد از زنگ آخر، تقریباً همه‌ی بچه‌ها از کلاس بیرون رفتن.

آنیا وسایلش رو جمع کرد و داشت کیفش رو می‌بست که دامیان کنار میز ایستاد.

دامیان:آنیا.

آنیا:هوم؟

دامیان:گفتم که بعد از مدرسه باهات کار دارم.

آنیا:آره، یادمه.

دامیان:پس بیا.

آنیا:کجا؟

دامیان:یه جای خلوت.

آنیا چند لحظه بهش نگاه کرد.

آنیا:چرا این‌قدر مرموز حرف می‌زنی؟

دامیان:مرموز نیستم.

آنیا:هستی.

دامیان:فقط نمی‌خوام بقیه بشنون.

آنیا:باشه.

آنیا کیفش رو برداشت و دنبالش راه افتاد.

چند دقیقه بعد، دامیان اون رو به یه قسمت خلوت از حیاط مدرسه برد؛ جایی که معمولاً کسی نمی‌اومد.

دامیان ایستاد.

آنیا هم روبه‌روش وایساد.

آنیا:خب؟

دامیان:...

آنیا:گفتی کار داری.

دامیان:آره.

آنیا:خب بگو دیگه.

دامیان دست‌هاش رو توی جیبش کرد.

دامیان:نمی‌دونم چطوری بگمش.

آنیا توی دلش گفت:

«اوه نه...»

بعد ذهن دامیان رو شنید.

«فقط بگو. چرا این‌قدر سختشه؟»

آنیا سریع نگاهش رو پایین انداخت.

دامیان:آنیا؟

آنیا:جان؟

دامیان:چند وقته یه چیزی می‌خوام بهت بگم.

آنیا:چی؟

دامیان چند ثانیه سکوت کرد.

بعد آروم گفت:

دامیان:من... فکر کنم...

همون لحظه صدای چند نفر از دور اومد.

«دزموند!»

دامیان برگشت.

یکی از بچه‌های کلاس داشت به سمتشون می‌اومد.

دامیان زیر لب گفت:

دامیان:لعنتی...

آنیا خندید.

آنیا:خب، ظاهراً اعتراف مهمت فعلاً کنسل شد.

دامیان:من هنوز چیزی نگفتم!

آنیا:ولی قیافت همه‌چی رو گفت.

دامیان:قیافه‌ی من چیزی نمی‌گه!

آنیا:چرا، خیلی هم می‌گه.

دامیان با حرص نگاهش کرد.

دامیان:فردا.

آنیا:چی؟

دامیان:فردا بهت می‌گم.

آنیا:قول؟

دامیان:قول.

آنیا لبخند زد.

آنیا:باشه، پس فردا منتظرم.

دامیان چند لحظه به لبخندش نگاه کرد و آروم گفت:

دامیان:آره... فردا.

ولی چیزی که آنیا نمی‌دونست این بود که دامیان تمام شب قبلش رو صرف فکر کردن به همون جمله کرده بود.

و بالاخره تصمیمش رو گرفته بود.

فردا...

دیگه قرار نبود عقب بکشه.


ادامش فردا🗿👍🏻
هرکی اعتراض کنه میشه پس فردا🗿
حالا خودتون میدونید
دیدگاه ها (۳)

من عصبیممممم💢💢

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

این دیگه آخریشه🗿

راز هایی که ماراا کنار هم آوردند=پارت ۳بعد از زنگ آخر، تقریب...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

قلب پر از عشق پنهان پارت۵^

قلب پر از عشق پنهان پارت ۶^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط