پارت

پارت ۱۷

کوک: چی کارم داری:
لیا: خب اون پسره که با من این کارو کرد برگشته

ات ویو
تو ماشین منتظر کوک بودم خیلی دیر کرد پیاده شدم بریم دنبالش از در مغازه که رفتم تو کوک داشت با ی دختره حرف می‌زد
ات: کوککککک
کوک: ع لیا این اتس دوست دخترم و ات این لیاس خواهرم
ات: ع سلام (روبه لیا
ات: (روبه کوک جوری که فقط خودشون بشنون) مگه تو خواهر داشتی
کوک: آره حالا بعدا بهت توضیح میدم
ات: اوکی
لیا: ات خانم باید خیلی دختر خوبی باشی که داداش من انتخابت کرده
ات: آره شاید😊
کوک: لیا ما کار داریم باید دیگه بریم
کوک و ات: خدافظ
لیا: خدافظ

فلش بک به بیمارستان
م ت: ع سلام اومدین
ات: سلام مامان آره برا بابا چنتا چیز خریدیم
م ت: ع چه خوب
کوک: سلام خاله عمو کجاست
م ت: سلام عزیزم رفته تو حیاط اینجا ی دوری بزنه
کوک: ع پس خداروشکر حالش بهتره
پ ت: سلام پسرم بیا اینجا کارت دارم
کوک: سلام عمو چشم
پ ت: ببین پسر من ۳ روز تو این بیمارستانم
کوک: بله می دونم
پ ت: تو دخترم ...
دیدگاه ها (۲)

بچه ها هیترههههه برید پارش کنید

پارت ۱۹؟: من لی مین هوم پ ت: چییییییمینهو: حالام دیگه میرم (...

پارت ۱۶فلش بک به تو راهکوک: نمی خوای چیزی برا بابات بگیریم ا...

پارت ۱۵کوک: اهان الان خوب شد ات: ددی میشه حالا لطفا بخوابیم ...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

"I fell in love with someone'' (P9) من و کوک وارد عمارت شدیم...

ازدواج اجباری پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط