معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁸³
ـــهیوناـــ
تشخیص اینکه داشت تحدیدم میکرد یا فقط خبر میداد که از مردن نمیترسه برام سخت بود
یه قدم به جلو برداشتم
(ببینین این طبقه اداره ک طبقه اوله اینجوریه که یه دیوارش کلا شیشه ایه و ویوش در و محوطه بیرونی ادارست.پس یعنی هیونا بره جلو به حیاط راه پیدا میکنه)
:دو...
+هی دارم میام.اون نارنجکو غلاف کن
:تا نیای اینجا غلافش نمیکنم
°دیوونه شدی؟تو...
به نامجون علامت دادم.نامجون نفهمید چی میگم اما مثل اینکه بابام فهمید چون دهن نامجونو بست
اشاره کردم که تا رفتم پیششون، بزنن
صدای خرد تر شدن شیشه های زیر پام با هر قدمی که برمیداشتم شنیده میشد.هر لحظه منتظر بودم کف باهام جر بخوره
:دستاتو ببر بالا
همزمان که اروم و شمرده راه میرفتم دو دستم رو بالا بردم.تفنگ توی دست راستم بود
خیلی نزدیکشون شدم
:تفنگتو بزار رو زمین
+هی از نظرت نامردی نیست که...
:تا سه رو نشمردم بزار
اروم خم شدم و به ارومی تفنگمو روی زمین گذاشتم.
بلافاصله وقتی که دوباره صاف ایستادم از گردنم گرفت و منو پشت خودش کشید
+وحشی چته
:خفه
احساس کردم گردنم با جای انکشتهاش سوراخ شد
تفنگ بزرگ و کشیدش رو روی سرم گذاشت
: خطایی ازتون سر بزنه سر هیونا هم از دست میره
+خانم پارک
هیچ کسی هم قصد کشتنم رو نداشته باشه اخرشم بخاطر سلیطه درونم،لجبازیم و زبون درازیم میمیرم حالا چه برسه به الان که خیلیا قراره ترورم کنن
: دهنتو ببند
ولی این یارو هم تو تغییر مود استعداد خوبی داره.اولش داشت نازمو میکشید الان داره میخورتم
+خودت دهنتو ببند
تفنگو بیشتر روی شقیقه هام فشار داد
:بریم
روبه افرادش گفت.بدنم یخ کرده بود چون اگه کسی حمله کنه من قربانی میشم.
فصل دوم
P⁸³
ـــهیوناـــ
تشخیص اینکه داشت تحدیدم میکرد یا فقط خبر میداد که از مردن نمیترسه برام سخت بود
یه قدم به جلو برداشتم
(ببینین این طبقه اداره ک طبقه اوله اینجوریه که یه دیوارش کلا شیشه ایه و ویوش در و محوطه بیرونی ادارست.پس یعنی هیونا بره جلو به حیاط راه پیدا میکنه)
:دو...
+هی دارم میام.اون نارنجکو غلاف کن
:تا نیای اینجا غلافش نمیکنم
°دیوونه شدی؟تو...
به نامجون علامت دادم.نامجون نفهمید چی میگم اما مثل اینکه بابام فهمید چون دهن نامجونو بست
اشاره کردم که تا رفتم پیششون، بزنن
صدای خرد تر شدن شیشه های زیر پام با هر قدمی که برمیداشتم شنیده میشد.هر لحظه منتظر بودم کف باهام جر بخوره
:دستاتو ببر بالا
همزمان که اروم و شمرده راه میرفتم دو دستم رو بالا بردم.تفنگ توی دست راستم بود
خیلی نزدیکشون شدم
:تفنگتو بزار رو زمین
+هی از نظرت نامردی نیست که...
:تا سه رو نشمردم بزار
اروم خم شدم و به ارومی تفنگمو روی زمین گذاشتم.
بلافاصله وقتی که دوباره صاف ایستادم از گردنم گرفت و منو پشت خودش کشید
+وحشی چته
:خفه
احساس کردم گردنم با جای انکشتهاش سوراخ شد
تفنگ بزرگ و کشیدش رو روی سرم گذاشت
: خطایی ازتون سر بزنه سر هیونا هم از دست میره
+خانم پارک
هیچ کسی هم قصد کشتنم رو نداشته باشه اخرشم بخاطر سلیطه درونم،لجبازیم و زبون درازیم میمیرم حالا چه برسه به الان که خیلیا قراره ترورم کنن
: دهنتو ببند
ولی این یارو هم تو تغییر مود استعداد خوبی داره.اولش داشت نازمو میکشید الان داره میخورتم
+خودت دهنتو ببند
تفنگو بیشتر روی شقیقه هام فشار داد
:بریم
روبه افرادش گفت.بدنم یخ کرده بود چون اگه کسی حمله کنه من قربانی میشم.
- ۶۲۸
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط