طرف گفت در رستوران نشسته بودم همین که غذا را آوردند چشمم

طرف گفت در رستوران نشسته بودم، همین که غذا را آوردند چشمم به یک پدر و پسر فقیر افتاد که داشتند از پشت شیشه با حسرت به غذای من نگاه می کردند.

از شدت ناراحتی مجبور شدم غذا را نیمه تمام رها کنم و از رستوران بیرون بیایم. بعدا رفتند نگاه کردند دیدند یک گوجه از سالادش باقی مانده و یک ته شیشه نوشابه!

مدیونید اگر فکر کنید به سفر نیمه تمام روحانی از آمریکا به تهران ربطی داشت ...
دیدگاه ها (۲۲)

#لعنت_بر_آل_سعود

..من زپا افتادن گلخانه ها را دیده امبال ترکش خورده پروانه ها...

#جا_مانده.از چه بگویم ؟از پایی که جاماند در منا!یا از دلی که...

حال و هوای منزل محسن حاجی حسنی نفر اول مسابقات بین المللی قر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط