ڪارے با تو نداشتمـ !

ڪارے با تو نداشتمـ !
گوشه دنج ڪافه همیشگی
خلوت ڪرده بودمـ
آمدے ...
قهوه ات را خوردی
چشمـ هایت را جا گذاشتے و رفتی
حالا من ماندمـ
با ازدحامـ ڪافه اے شلوغ
با تقدیر و فال همیشگے امـ
چشمـ هایت...

#𝐒𝐞𝐭𝐚𝐫𝐞𝐡_𝐊𝐢𝐦𝐢𝐲𝐚
دیدگاه ها (۰)

آدمی هر صبح به امیدی چشم باز می‌کندامیدی که شب قبل در خود نم...

‹ جایی میان قلب هست که هرگز پر نمی‌شود یک فضای خالی و حتی در...

توی ذوق دیگران نزنیم، به هم ضدحال نزنیم.این‌طور همدیگر را آز...

ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐِ ﻫﺮﮐﺲﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺸﺖ ﮔﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩﺍﺵ ﺍﺳﺖ...ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴³یونگی 🪽 مدیرت معلومه دوست داشت....

شب تولدم پارت 31 فصل دومپارت 2ات: کوکی من یه ابمیوه بردا.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط