یک عمر قفس بست مسیرنفسم را

یک عمر قفس بست مسیرنفسم را

حالا ڪہ درے هست مرابال و پرے نیست

حالا ڪہ مقدرشده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده ازهمدم اثرے نیست

بگذار درهـا همگی بسته بمانند

وقتی نگاهی نگراڹ پشت درے نیست
دیدگاه ها (۷)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

ادامه سناریو

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

رمان انتقام ازدواج کامل

🖤 OBSESSION | وسواس پارت پنجم: فقط تا طلوع آفتابساعت ۲:۴۰ با...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

👑 The dance of fractured harmonies 🦋Part ⁴ جولیان : اره دختر...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط