سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم p
سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « p¹³ »
و از اون به بعد هر روز لیلیا و تویا به هم نزدیک میشدن
* پایان فلش بک *
لیلیا : خب همین دیگه..
لیلیا خیلی مشر.وب خورده بود واسه همین خیلی مست کرده بود و مشخص بود نمیتونست رانندگی کنه ، هاکس متوجه مستی لیلیا شد و خودش هم چندان حال خوبی نداشت و مست بود اما از لیلیا کمتر مست کرده بود واسه همین میتونست لیلیا رو برسونه خونش ، سریعا پول غذارو حساب کرد و دست لیلیا رو گرفت و سعی کرد بلندش کنه اما لیلیا به زور روی پاهای خودش میتونست وایسته ، بخاطر همین هاکس مجبور شد یه دستشو دور کمر لیلیا حلقه کنه و لیلیا رو سفت بگیره و ببرتش سمت ماشین .
* بپریم به داخل خونه ^^ *
بچها بیاید داخل کامنتا بخونین بعد ادامه متن رو بخونین ( حاوی صحنه های اهماهم )
صبح روز بعد اخبار راجب لیلیا و هاکس پر شده بود و شایعه کرده بودن که این دو قرار میزارن .
لیلیا با سر درد از خواب بیدار شد و دید ۲ تا تماس از دست رفته از ناتسوئو و ۵ تا از مادرش داره، یعنی چخبر شده؟
اول به مادرش زنگ زد
لیلیا: الو مامان؟
مارگاریتا : لیلیا صبحت بخیر دخترم حالت خوبه ؟
لیلیا : خوبم جانم
مارگاریتا : اون دوستت هاکس ... ، باهاش قرار میزاری دخترم؟
لیلیا : چییییی نهههه
مارگاریتا : اما دیشب خیلی صمیمی بودینا
لیلیا : دیشب ؟ ، اه.. ما دیشب رفته بودیم شام بخوریم هاکس فقط دوسته منه ، بعدشم مامان تو از فرانسه چجوری خبر دار شدی؟
مارگاریتا : اخبار پر از شماهاست دخترم
لیلیا : چیییییییییییییییی؟ ، وای اقای سخت بنیاد منو میکشه باید قطع کنممممم
و بعد سریع قطع کرد و دست و صورتشرو شست و با همون پیژامه ای که داشت از خونه زد بیرون ( اسلاید ۲ )
به سمت آژانس دوید و با سخت بنیاد که با حالت اعصبانی ای منتظر لیلیا بود کنار هاکس بیچاره وایستاده بود ، لیلیا بدو بدو رفت کنار هاکس ایستاد و متوجه شد کسی جز خودشون سه تا داخل اژانس نیستن
لیلیا نفس نفس زنان گفت : اه.. اقای سخت بنیاد.. سلام
هاکس دستشو به دست لیلیا زد تا لیلیا متوجه بشه که به جای لباس قهرمانیش یه پیژامه تنشه ، لیلیا متوجه شد و سریع هول شد و سعی کرد خودشو جمع و جور کنه
سخت بنیاد : اخبار رو دیدین؟
هاکس و لیلیا : بله
سخت بنیاد : میدونید که چه شایعه ای درست شده مگه نه؟
هاکس و لیلیا : بله
سخت بنیاد : میرید توی اکانت های شخصی و رسمی خودتون این مسئله هارو تکذیب میکنین
هاکس و لیلیا : چشم .
بعد از رفتن سخت بنیاد لیلیا نفسی تازه کرد و متوجه شد ایزوکو و شوتو و باکوگو اومدن لیلیا از هاکس خواست یه چند دقیقه رو پیش اون سه تا باشه و خودش با تلفن به یکی زنگ بزنه هاکس هم قبول کرد و لیلیا رفت یه گوشه و به ناتسوئو زنگ زد
لیلیا : سلام جانم زنگ زده بودی؟
ناتسوئو : وای خیلی دیر جواب دادی انجی الان توی اژانسه وقتی اخبار رو خیلی اعصبانی بود و سریع خونه رو ترک کرد حالت خوبه؟
لیلیا : اوه الان با ما صحبت کرد و قضیه حل شد
ناتسوئو : خب خداروشکر من میرم توهم برو به کارت برس بعدا میبینمت خواهر .
لیلیا : منم همینطور بوس بهت خدافظ
و بعد تبدیل به اِلف شد( اسلاید ۳ استایلشه و اسلاید ۴ و ۵ شکل ظاهریش هست فقط رنگ موهاشو سیاه در نظر بگیرید و رنگ چشماشم خاکستری و به همراه یک عینک ظریف مشکی )
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی #وانشات_دابی
و از اون به بعد هر روز لیلیا و تویا به هم نزدیک میشدن
* پایان فلش بک *
لیلیا : خب همین دیگه..
لیلیا خیلی مشر.وب خورده بود واسه همین خیلی مست کرده بود و مشخص بود نمیتونست رانندگی کنه ، هاکس متوجه مستی لیلیا شد و خودش هم چندان حال خوبی نداشت و مست بود اما از لیلیا کمتر مست کرده بود واسه همین میتونست لیلیا رو برسونه خونش ، سریعا پول غذارو حساب کرد و دست لیلیا رو گرفت و سعی کرد بلندش کنه اما لیلیا به زور روی پاهای خودش میتونست وایسته ، بخاطر همین هاکس مجبور شد یه دستشو دور کمر لیلیا حلقه کنه و لیلیا رو سفت بگیره و ببرتش سمت ماشین .
* بپریم به داخل خونه ^^ *
بچها بیاید داخل کامنتا بخونین بعد ادامه متن رو بخونین ( حاوی صحنه های اهماهم )
صبح روز بعد اخبار راجب لیلیا و هاکس پر شده بود و شایعه کرده بودن که این دو قرار میزارن .
لیلیا با سر درد از خواب بیدار شد و دید ۲ تا تماس از دست رفته از ناتسوئو و ۵ تا از مادرش داره، یعنی چخبر شده؟
اول به مادرش زنگ زد
لیلیا: الو مامان؟
مارگاریتا : لیلیا صبحت بخیر دخترم حالت خوبه ؟
لیلیا : خوبم جانم
مارگاریتا : اون دوستت هاکس ... ، باهاش قرار میزاری دخترم؟
لیلیا : چییییی نهههه
مارگاریتا : اما دیشب خیلی صمیمی بودینا
لیلیا : دیشب ؟ ، اه.. ما دیشب رفته بودیم شام بخوریم هاکس فقط دوسته منه ، بعدشم مامان تو از فرانسه چجوری خبر دار شدی؟
مارگاریتا : اخبار پر از شماهاست دخترم
لیلیا : چیییییییییییییییی؟ ، وای اقای سخت بنیاد منو میکشه باید قطع کنممممم
و بعد سریع قطع کرد و دست و صورتشرو شست و با همون پیژامه ای که داشت از خونه زد بیرون ( اسلاید ۲ )
به سمت آژانس دوید و با سخت بنیاد که با حالت اعصبانی ای منتظر لیلیا بود کنار هاکس بیچاره وایستاده بود ، لیلیا بدو بدو رفت کنار هاکس ایستاد و متوجه شد کسی جز خودشون سه تا داخل اژانس نیستن
لیلیا نفس نفس زنان گفت : اه.. اقای سخت بنیاد.. سلام
هاکس دستشو به دست لیلیا زد تا لیلیا متوجه بشه که به جای لباس قهرمانیش یه پیژامه تنشه ، لیلیا متوجه شد و سریع هول شد و سعی کرد خودشو جمع و جور کنه
سخت بنیاد : اخبار رو دیدین؟
هاکس و لیلیا : بله
سخت بنیاد : میدونید که چه شایعه ای درست شده مگه نه؟
هاکس و لیلیا : بله
سخت بنیاد : میرید توی اکانت های شخصی و رسمی خودتون این مسئله هارو تکذیب میکنین
هاکس و لیلیا : چشم .
بعد از رفتن سخت بنیاد لیلیا نفسی تازه کرد و متوجه شد ایزوکو و شوتو و باکوگو اومدن لیلیا از هاکس خواست یه چند دقیقه رو پیش اون سه تا باشه و خودش با تلفن به یکی زنگ بزنه هاکس هم قبول کرد و لیلیا رفت یه گوشه و به ناتسوئو زنگ زد
لیلیا : سلام جانم زنگ زده بودی؟
ناتسوئو : وای خیلی دیر جواب دادی انجی الان توی اژانسه وقتی اخبار رو خیلی اعصبانی بود و سریع خونه رو ترک کرد حالت خوبه؟
لیلیا : اوه الان با ما صحبت کرد و قضیه حل شد
ناتسوئو : خب خداروشکر من میرم توهم برو به کارت برس بعدا میبینمت خواهر .
لیلیا : منم همینطور بوس بهت خدافظ
و بعد تبدیل به اِلف شد( اسلاید ۳ استایلشه و اسلاید ۴ و ۵ شکل ظاهریش هست فقط رنگ موهاشو سیاه در نظر بگیرید و رنگ چشماشم خاکستری و به همراه یک عینک ظریف مشکی )
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی #وانشات_دابی
- ۹.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط