پارت ۳

پارت ۳
ساعت ۳ ظهر_یونگی:
بعد از سوال جیمین دستم رو بالا اوردم که سر جیمین رو نوازش کنم که جیمین خودش رو یکدفعه و غیر عادی از روی ترس عقب کشید.دستم رو پایین اوردم و بعد از نفس کلافه ای از ظلمی که به جیمین شده کشیدن،روم رو گرفتم و گفتم:
یونگی:میریم خونه ی من.من تنهام و تو ام تنهایی‌،پیش هم باشیم بهتره
و بعد دیگه رسیده بودن.جیمین رو پیاده کرد و خودش به بهونه ی یه کار شخصی از خونه رفت؛البته به بادیگارداش سفارش کرد که حسابی از راه دور مراقب جیمین باشن.خودش هم رسید به خونه ی جیمین و شروع کرد به چک کردن.اولین سرنخی که پیدا کرد قرصای جیمین بود که هیچ کس ازش خبر نداشت و یونگی هم نمیدونست برای چیه پس سرچ کرد و با ضد استرس و ارامبخش مواجه شد.جیمین هیچ وقت از قبل این دارو هارو مصرف نمیکرد پس جدید بود.بعد از کلی گشتن دیگه پماد های مخصوص زخم پیدا کرد.ولی‌زخم عادی نه.زخم های مق*عد*ی.وقتی این رو دید بیشتر از هر موقع دیگه ای اعصبانی شد پس هم قرص ها و هم پماد رو برداشت و رفت خونه پیش جیمین.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ساعن ۶ عصر_یونگی:رسیدم خونه و رفتم داخل.دنبال جیمین گش...

پارت ۵ساعت ۶ و ۳۰ دقیه عصر_یونگی:وقتی اون حرف ها رو موقع گری...

پارت ۲ساعت ۱۲ ظهر_یونگی:بعد از دیدن جای تیغ رو دست،زخم های م...

پارت ۱ساعت ۴ و ۲۳ دقیقه ی صبح_جیمین:روی تختم خونه ی خودم خوا...

باران در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط