P26
P26
F2
پسرا با دخترا رو درو میشن
پسرا:اااااااااااا
انیا:زهرماررررررررررررررررررررررررررررررر پدر سگاااا،چخبره😡🤬(داد)
این چیه رو سرتون(داد)
دامیان:میگما،اندر تو از دست این چی می کشیدی؟
انیا:بتمرگید ببینم
لوسی:لامصبا خیر سرمون داشتیم بازی میکردی
مکث:چه بازی که تو نست جیغ پند پسر را در بیاره؟
بکی:پسر نه،خرس گنده🐻
اندر:نکنه که،داشتین بابا برقی بازی میکردین؟
انیا:خیالت راحت هون بود
ایون:بابا برقی چیه؟
انیا و اندر توضیح دادن که بازی بابا برقی چطوری هست و بعد باهم رفتن بازی ساعت ها بازی کردن تا اینکه خسته شدن
دامیان:من خیلی گرسنه.مه
اندر:منم برادر
انیا:من یه چی میارم
بکی:بزار منم میام
انیا و بکی رفت تو اشپز خونه
انیا:خیره
بکی:من میترسم
انیا:برا چی؟
بکی:امیل
+چی
_از امیل میترسم
+بکی اروم باش قبل از اولین بوسه کاری نمیتونه بکنه
_جدی؟
+اره،حالا اینارو بردار بیار
_باش
انیا و بکی با ۵ ظرف بزرگ سوخاری اومدن و نشستن
انیا پیش دامیان
کنارش،بکی،امیل،ایون،اندر،کلویی،مکث،لوسی،
لوکاس،دلارام گرد نشستن
گرم صحبت شدن و ساعت گذشت و شد۳:۲۴
پسرا:ما دیگه بریم
دامیان سره انیا رو میبوسه و اندر و لوکاس یه جوری به دامیان نگاه میکنن که انگار باید اشهد.ت رو بخونی
و انیا نگاه های اندر،لوکاس که رو دامیان بود خیلی ترسیده بود
انیا:اوفف بسه دیگه دست از سره شوهرم بردارید(ناز کرد)
اندر:چی(از اونایی که حرفت رو پس بگیر)
دامیان:اگه نشنیدید خوب گوشا.تون رو باز کنید،...گفت....دست از سره شوهر من بردارید
لوکاس:دامیان نمی خوام بین.مون سعه تفاهمی پیش بیاد
انیا:پس دست از سرش بردارید
پسرا رفتن تو اتاق خودشان
تا فردا بالی
***
F2
پسرا با دخترا رو درو میشن
پسرا:اااااااااااا
انیا:زهرماررررررررررررررررررررررررررررررر پدر سگاااا،چخبره😡🤬(داد)
این چیه رو سرتون(داد)
دامیان:میگما،اندر تو از دست این چی می کشیدی؟
انیا:بتمرگید ببینم
لوسی:لامصبا خیر سرمون داشتیم بازی میکردی
مکث:چه بازی که تو نست جیغ پند پسر را در بیاره؟
بکی:پسر نه،خرس گنده🐻
اندر:نکنه که،داشتین بابا برقی بازی میکردین؟
انیا:خیالت راحت هون بود
ایون:بابا برقی چیه؟
انیا و اندر توضیح دادن که بازی بابا برقی چطوری هست و بعد باهم رفتن بازی ساعت ها بازی کردن تا اینکه خسته شدن
دامیان:من خیلی گرسنه.مه
اندر:منم برادر
انیا:من یه چی میارم
بکی:بزار منم میام
انیا و بکی رفت تو اشپز خونه
انیا:خیره
بکی:من میترسم
انیا:برا چی؟
بکی:امیل
+چی
_از امیل میترسم
+بکی اروم باش قبل از اولین بوسه کاری نمیتونه بکنه
_جدی؟
+اره،حالا اینارو بردار بیار
_باش
انیا و بکی با ۵ ظرف بزرگ سوخاری اومدن و نشستن
انیا پیش دامیان
کنارش،بکی،امیل،ایون،اندر،کلویی،مکث،لوسی،
لوکاس،دلارام گرد نشستن
گرم صحبت شدن و ساعت گذشت و شد۳:۲۴
پسرا:ما دیگه بریم
دامیان سره انیا رو میبوسه و اندر و لوکاس یه جوری به دامیان نگاه میکنن که انگار باید اشهد.ت رو بخونی
و انیا نگاه های اندر،لوکاس که رو دامیان بود خیلی ترسیده بود
انیا:اوفف بسه دیگه دست از سره شوهرم بردارید(ناز کرد)
اندر:چی(از اونایی که حرفت رو پس بگیر)
دامیان:اگه نشنیدید خوب گوشا.تون رو باز کنید،...گفت....دست از سره شوهر من بردارید
لوکاس:دامیان نمی خوام بین.مون سعه تفاهمی پیش بیاد
انیا:پس دست از سرش بردارید
پسرا رفتن تو اتاق خودشان
تا فردا بالی
***
- ۳۷۴
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط