عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام، بنشین تماشایت کنم
الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم
بنشین که با من هر نظر، با چشم دل، با چشم سر
هر لحظه خود را مست تر، از روی زیبایت کنم
بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم
بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس
وربانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم
تا کهکشان، تا بی نشان، بازو به بازویت دهم
با همزمانی، همدلی، جان را هم آوایت کنم
ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان
در شعری از رنگین کمان بانوی رویایت کنم
بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من، تا کی تمنایت کنم؟
فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

ادب عشق تقاضا نکند بوس و کنار دو نگه چون به هم آمیخت همان آغ...

نقاش جهان ، نقشِ تو را نیک  کشیدمو های تو را ، چون شبِ تا...

این متن و خیلی دوست دارم... میدونی موقع تولد وقتی خدا داشت ب...

من...شیفته ی آن بوسه ی هول هولکی ام که دیرت شده اما...از خیر...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

.عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ا...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

تقدیم به روناک عزیزم😘💖 @ronakeftekhariعمری به هر کوی و گذر گ...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط