عشق در عین گرمی آن چقدر تلخ است
عشق در عین گرمی آن چقدر تلخ است
چونهجرکهمونس بغض وپر درد است
نمیدانم مگر آفرینشعشق تکرار نیست
چرا برای یکی درد و آن دگر سرد است
مقامعشق گویند کنار پرورنده آن است
چراآنکهعاشقاستبهجهنم غرق است
اللهی امروز روز اوست ومن چرا گریان
وآن دگریبهدنبال حدودآن ظرف است
عشقی که گویند مکان و زمانش نیست
بهچهرویمیانمنویار درآن فرق است
منیکه تنم بهتبوصل او چه بد سوزد
یارکه متهمکند کهبیندیدها فرق است
تولد عشق مگر نگفتی که مکان ندارد
چرا در وجود من پر ازهجر ودرد است
نکوهشم کند یار که تو بد به من محتاجی
ولیمیاناحتیاجبینمان باز فرق است
من او را به حدود آفرینش عشق میخواهم
اومرامستمیبیندکهدرخودش غرق است
در همهعمر خواندهام که این عشق نیست
اینسادگییکسویه وپر ازضعف است
من آنگونه که اوتعریف میکند عشق را
تقدیمکنم بهیار وروم که آن مرگ است
نکوهشم تومیکن به پاکی این راه
که هرچه گویم همه از تفاوت ظرف است
نه این که بگویم تو درد را نمیفهمی
میشناسیولیبرایتوعشق هم غرق است
بیبهانه وارزش بمیرد آنکه هدفش تویی
ولیعاشقداندکهبیناین دوهم فرق است♥♥♥(
چونهجرکهمونس بغض وپر درد است
نمیدانم مگر آفرینشعشق تکرار نیست
چرا برای یکی درد و آن دگر سرد است
مقامعشق گویند کنار پرورنده آن است
چراآنکهعاشقاستبهجهنم غرق است
اللهی امروز روز اوست ومن چرا گریان
وآن دگریبهدنبال حدودآن ظرف است
عشقی که گویند مکان و زمانش نیست
بهچهرویمیانمنویار درآن فرق است
منیکه تنم بهتبوصل او چه بد سوزد
یارکه متهمکند کهبیندیدها فرق است
تولد عشق مگر نگفتی که مکان ندارد
چرا در وجود من پر ازهجر ودرد است
نکوهشم کند یار که تو بد به من محتاجی
ولیمیاناحتیاجبینمان باز فرق است
من او را به حدود آفرینش عشق میخواهم
اومرامستمیبیندکهدرخودش غرق است
در همهعمر خواندهام که این عشق نیست
اینسادگییکسویه وپر ازضعف است
من آنگونه که اوتعریف میکند عشق را
تقدیمکنم بهیار وروم که آن مرگ است
نکوهشم تومیکن به پاکی این راه
که هرچه گویم همه از تفاوت ظرف است
نه این که بگویم تو درد را نمیفهمی
میشناسیولیبرایتوعشق هم غرق است
بیبهانه وارزش بمیرد آنکه هدفش تویی
ولیعاشقداندکهبیناین دوهم فرق است♥♥♥(
- ۳۴۲
- ۱۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط