PART

PART1: 20:07
ویو یونگی:

صدای لیوان‌های کریستال و خنده‌های خشک، سالن عمارت رو پر کرده بود. ما جشن تولد هفتاد و دو سالگی پدربزرگ رو گرفته بودیم؛ «رئیس» افسانه‌ای خانواده. ولی همه می‌دونستیم این فقط یه جشن نیست. هر سال تولدش یعنی شروع دورهٔ جدید، تصمیم‌های جدید… و دشمن‌های جدید
تو اون جمع کسل کننده کنار جونگ کوک و بئوم و ییون نشسته بودیم مثل همشه میگفتیم و میخندیدیم ولی جونگ کوک خشک و سرد فقط نگاه میکرد و گاهی لبخند ریزی میزد..

ویو آیسول:
یک ساعتی از این جشن مسخره گذشته بود هیچیش شبیه جشن تولد نبود..کاملا سیاه و خشک خب طبیعیه که امشب برنامه و مأموریت های سال جدید داده میشه و اکثرا مظطرب هستن...مشغول بگو بخند با یورا بودم که بادیگارد گفت پدربزرگ کارم داره بلند شدم و به سمت اتاق پدربزرگ راه افتادم بعد از در زدن و اجازه وارد اتاق شدم

آیسول: پدربزرگ.. باهام کاری داشتید!
پدربزرگ:بشین(خشک و بی احساس)

°نشستم روی مبل جلوی میز پدربزرگ°

پدربزرگ: دخترم..خوب میدونی از نظر من تو و جونگ کوک قوی‌ترین و تیزبین ترین توی این خاندان هستید...و من این ترکیب رو خیلی دوست دارم..امشب خواستم ببینمت چون باید در جریان باشی که تا چند وقت دیگه مراسم عروسیت برگزار میشه

آیسول:عروسی..م.من؟(مظطرب)

پدربزرگ:بله.. عروسی باشکوه تو و جونگ کوک(سرد)

آیسول:اما..اما پدربزرگ من..راضی نیستم...دلم نمی‌خواد با اون غول یخی ازدواج کنم

پدربزرگ: این ازدواج فقط برای شما نیست بلکه برای آینده ی بانده..پس هیچ مخالفتی جایز نیست(سرد و مطمئن)

آیسول:باشه... میتونم برم؟(ناراحت)

پدربزرگ: آره اما قبلش بگم زیاد نگران نباش من جفتتون رو میشناسم...میدونم که باهاش کنار میاین

آیسول: ممنون(و بعدش رفت)

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۲)

شخصیت های فیک حفظ باندپدر بزرگ=رییس باند مافیا(۷۲ سال)پسر او...

✨پارت دوم✨تو راه خونه، دستم درد میکرد و گریه میکردم. جیمین م...

part38 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گوشیم زنگ خورد پدرم بودجونگ کو...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط