دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
دیدگاه ها (۲)

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

بریده از دقایقم ، غزل سرای غصه هانگاه دل به سوی تو ، نگاه تو...

کمان_ چشمهایت !تیر می کشد به قلبمداغ ،سوزان...وقتی دستهایت د...

دلتنگی هایم گفتنی نیست نوشتنی هم نیست اگر عاشق باشی برایت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط