هيچ کس بادل آواره من لحظه ای همدم وهمراه نبود هيچ شهری به

هيچ کس بادل آواره من لحظه ای همدم وهمراه نبود هيچ شهری به من سرگردان دردروازه خودرانگشود کولی ام ،خسته وسرگردانم ابردلتنگ پرازبارانم پای من خسته ازاين رفتن بود قصه ام قصه دل کندن بود دل به هرکس که سپردم ديدم راهش افسوس جداازمن بود
دیدگاه ها (۲)

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

Part:4🥀صبح که از راه رسید رزا با تابش نور خورشید چشمان قهوه ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پای من، خستهِ از این رفتن بودقـــصه‌ام، قــصه‌یِ دل کَــندن ...

پای من خسته از این رفتن بودقصه ام قصه دل کندن بوددل که دادم ...

پای من خسته از این رفتن بودقصه ام قصه دل کندن بوددل که دادم ...

پای من خسته از این رفتن بود...قصه ام قصه دل کندن بود....دل ک...

پای من خسته از این رفتن بودقصه ام قصه دل کندن بوددل که دادم ...

پای من خسته از این رفتن بودقصه ام قصه دل کندن بوددل که دادم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط