فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۹۴

بدونه اجازه گرفتن از برادرش وارد اتاق شد و کل اتاق را آنالیز کرد بلخره جسم همسر برادر خودش را دید که با چشم های خواب‌آلود بهش نگاه میکرد
ات=ج: کیم سوجین ؟ اینجا چیکار میکنی
جونکوک با سرعت و نگرانی سمتش رفت و گوش به حرف های آن ها شد
سوجین: باید حرف بزنیم
ات=ج: باشه ولی میدونی که دیگه ۶ صبحه
سوجین: میدونم ولی باید حرف بزنیم
زنه از رو تخت بلند شد و سمته مبل پایین تخت رفت بعد از نشستن جونکوک هم کنارش نشست سوجین با مردد نگاهش کرد و راهی مبل شد ...
سوجین: ات ... دخترم حامله هست
مادر و پدر جی کی در شوک فروع رفتن
جونکوک: یعنی چی یعنی میگی
سوجین: اره تازه داشت زندگیشون خوب میشد حتی جشن امشب هم بخاطر همین گرفته بودن ات میخواست امشب به جیمین بگه ولی نشد ...
ات=ج: چی ...
نفهمید که خوشحال شده بود یا بغضش گرفته بود
سوجین: اینا مهم نیستن من برای چیزی دیگی اومدم ... ات=ج ببین دخترم میخواد برایه همیشه از کره بره نمیخواد حتی به جیمین بکه که حاملست اگه یک سال دو سال بگذره که اصلا فکر نکنم جیمین تا اون اومده صبر کنه ... اگه بعد ها بفهمه که همسرش حامله بود دنیا رو رویه سره همه خراب میکنه شاید بد ترش
جونکوک: درسته من پسرم رو خوب میشناسم
ات=ج: خب چرا اینا رو به من میگی
سوجین: ببین من میدونم خیلی سال ها قبل بخاطر من خیلیا ناراحت شدن و بعضی ها هم زجر بدی کشیدن ازت میخواهم بری و با پسرت حرف بزنی از تو بشنوه .... درکش کن اون بخاطر عشقی که به مادرش داره اون کارارو کرد میدونست که مادرش چه سختی های کشیده بخاطر تو دست به همچین کاری زده ولی ما فراموش کرده بودیم من تهیونگ ات جیمین ما فراموش کرده بودیم همه داشتن زندگی خوبی رو پیش میبردن تا اینکه شما بیایید همه داشتن به خوشبختی میرسیدن
... ولی‌تو هم حرفه خیلی بدی زدی خیلی کارت خیلی بد بود
ات=ج: کارم اصلا هم اشتباه نبود
سوجین عصبی تر داد زد و از رو مبل بلند شد ...
سوجین: خوب تو هم یه روزی فرزند یک مرد و زن بودی فکر بکن که اونا این حرفو بهت بگم ( تو دیگه مادری نداری ) درست نمیگم .... الان مثل آدم برو و به جیمین بگو که قراره بابا بشه حتما الان از نبود ات متوجه شده پس تا وقتی نزده به سرش برو هم با مادرش آشتی میکنه هم نزاره دخترم بره خارج از کشور.....
نفسی کشید و سمته در قدم برداشت ناخداگاه با یاد آوری چیزی گفت
سوجین.: ساعت ۸ پرواز داره دخترم ...
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۹۶با چشم هایش تک تک مردم را آنالی...

فصل سوم( شب دردناک ) پارت ۲۹۳( ما داشتیم بچه دار میشدیم همه ...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۹۲دختره باید از این عمارت بیرون م...

#چرا-منPart16ویو آت صبح از خواب بیدار شدم و صورتم رو شستم و ...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط