بسم رب الشهدا و الصدیقین
بسم رب الشهدا و الصدیقین
الهی دستتان بشکن
یکبار در جبهه آقای «فخر الدین حجازی» آمده بود برای سخنرانی و روحیه دادن به رزمندگان. وسطهای حرفاش به یکباره با صدای بلند گفت: «آی بسیجیها !» همه گوشها تیز شد که چیمیخواهد بگوید. ادامه داد: «الهی دستتان بشکند
عصبانی شدیم. میدانستیم منظور دیگری دارد اما آخه چرا این حرف رو زد؟
یک لیوان آب خورد و گفت: «گردن صدام رو
اینجا بود که همه زدند زیر خنده!
شادی روح شهدا امام شهدا صلوات
اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک
http://line.me/ti/p/%40yck0500m
التماس دعا
الهی دستتان بشکن
یکبار در جبهه آقای «فخر الدین حجازی» آمده بود برای سخنرانی و روحیه دادن به رزمندگان. وسطهای حرفاش به یکباره با صدای بلند گفت: «آی بسیجیها !» همه گوشها تیز شد که چیمیخواهد بگوید. ادامه داد: «الهی دستتان بشکند
عصبانی شدیم. میدانستیم منظور دیگری دارد اما آخه چرا این حرف رو زد؟
یک لیوان آب خورد و گفت: «گردن صدام رو
اینجا بود که همه زدند زیر خنده!
شادی روح شهدا امام شهدا صلوات
اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک
http://line.me/ti/p/%40yck0500m
التماس دعا
- ۶۶۲
- ۰۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط