پشت پنجره باران، لحظه ها را نخ می کشم تا فردا بیاید. فردا

پشت پنجره باران، لحظه ها را نخ می کشم تا فردا بیاید. فردا که روز من است. فردا که روز توست. لباس هایم را اتو زده ام تا نگویی شلخته ای. بازار را گشته ام تا عطر دلخواهت را پیدا کنم. همان که روی لاله گوشم می نشیند تا هوا را حالی دیگر بدهد. از سر پل گل خریده ام تا گلدان های خانه جای خالی تو را پر کنند تا فردا که خودت بیایی. خورشید که طلوع کند فردا می شود، چه فردایی! برگ ها را زیر پایمان له می کنیم تا فردا صدایی شود از خش خش در گوش های خسته مان. و می دویم تا انتهای خیابان امید، جایی که می رسد به فردایی دیگر. آنجا که پرنده ها روی شاخه هایی نشسته اند که برگ تردید روی آن نمی روید. بیا، همین لحظه بیا. تو دیروز هم که بیایی برای من فرداست...
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 6 | آدمِ دردسرسازیک هفته از شروع ترم گذشته بود...

چون پارت ۱۱ زیاد بود دوتا فرستادم

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁷﴿ویو راوی﴾ات آرام برگه را از روی زمین ...

پارت ۶

پارت سوم رمانمون جینگولا حمایت شم لطفا

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

P : 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط