اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم رمان =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۳۲
(ویو نیلسو )= بعد از تایمی رسیدیم خونه........
هرکدوم مون به اتاق های خودمون رفتیم تا آماده بشیم......
لباسی که خریده بودم رو میخواستم بپوشم.......
لباس پارچه ساتن سورمه ای کوتاه که تا با.سنم بود.......
ترقوه ها و شانه هایم را به نمایش میگذاشت.......
خطی از سینه هایم و چاک سینه ام آشکار بود.......
تنم کردم......... و کفشی زرشکی تیره که پاشنه ای داشت برجستگی پایم را نشان میداد پام کردم.....
گوشواره ای نگین دار به گوش کردم.......
و در دستان کوچک و ظریفم تنها حلقه ی ازدواج مان را دست کردم......
موهای بلند و زیبایم را بالا کامل گوجه ای بستم و شروع به آرایش کردم.........
کمی کرم پودر زدم .......
بعد هم ریلمی درست و حسابی به مژه هایم زدم.....
کمی رژ گونه و سایه ای نود ،کلاسیک به پلک چشمانم زدم............
رژی قرمز و پرنگ به لبانم زدم.......
عالی شده بودم هم لباس.....هم آرایش....
کیف زرشکی کوچکم را برداشتم و وسایل مورد نیازم رو داخلش قرار دادم.......
عطری با بوی شیرین به تنم زدم و از اتاق خارج شدم...
وارد سالن شدم......
جونگ کوک روی مبل لم داده بود.....
و با گوشیش ور میرفت.....
+ آماده ام بریم.......
(ویو جونگ کوک )= به اتاقش رفت تا آماده شه منم سریع به اتاق رفتم و یه دوش گرفتم.........
موهامو با حوله ی کوچک خشک کردم تا کمی حالت بگیره..........
و بعد با ژل به سمت بالا شونه اش کردم...........
قطره های آب روی بدن ورزیده ام غلت میخوردند.....
با حوله بدنم را خشک کردم........
پیراهن سورمه ای که به انتخاب نیلسو خریده بودم رو تنم کردم.........
و دکمه هایش را بستم......
در تن ورزیده و عضله ای من واقعا جذاب بود........
عضله هایم قصد پاره کردن پیراهن را داشتن......
کت و شلوار زرشکی را تنم کردم.......
و کفشی مردانه پام کردم..........
عطر تلخ و همیشگی ام را زدم.......
از اتاق خارج شدم.......در سالن روی مبل لم دادم و در گوشیم تگلرامم را چک کردم......
مدتی گذشت....
که با شنیدن صدای نیلسو گوشی در جیبم گذاشتم.....
+آماده ام بریم......
سرمو برگردوندم و نگاهش کردم.......
حتی زیباتر از قبل شده بود.....
اما لباسش....
_ لباسو عوض کن بعد میریم........
اخمی غلیظ کرد
+نچ پاشو بریم همه اونجا اهل خودن..........
اخمی غلیظ تر از اخم خودش کردم و با کمی صدای بلند گفتم
_ نیلسو همین که گفتم برو لباسشو عوض کن......
+عه؟ جونگ کوک گیر الکی نده نمیکنم بیخیال شو....
هوفی کشیدم......
_ باشه....از پیشم جم نمیخوری فهمیدی؟
+باشه دیگه چقد گیر میدی
_ اونجا لجبازی نکن.....عاشقانه رفتار کن .....
+باشه آقای قانون....بهت میگم عزیزم خوب شد؟....
خنده ای کردم.....
_لقب خوبی بود ستاره کوچولو.....و اینکه واقعا زیبا شدی...
+بودم
_ آره لجباز .....
به پارکینگ رفتیم و بعد از مدتی به ماشین مورد نظر نیلسو رسیدیم.......
در براش باز کردم و سوار شد....
من هم سوار شدم .....
و به سمت خونه ی خالش راه افتادیم.......
شرط ها نرسیده بود اما گذاشتم.....
۲۰۰ لایک....۴۵ بازنشر ❤️
پارت ۳۲
(ویو نیلسو )= بعد از تایمی رسیدیم خونه........
هرکدوم مون به اتاق های خودمون رفتیم تا آماده بشیم......
لباسی که خریده بودم رو میخواستم بپوشم.......
لباس پارچه ساتن سورمه ای کوتاه که تا با.سنم بود.......
ترقوه ها و شانه هایم را به نمایش میگذاشت.......
خطی از سینه هایم و چاک سینه ام آشکار بود.......
تنم کردم......... و کفشی زرشکی تیره که پاشنه ای داشت برجستگی پایم را نشان میداد پام کردم.....
گوشواره ای نگین دار به گوش کردم.......
و در دستان کوچک و ظریفم تنها حلقه ی ازدواج مان را دست کردم......
موهای بلند و زیبایم را بالا کامل گوجه ای بستم و شروع به آرایش کردم.........
کمی کرم پودر زدم .......
بعد هم ریلمی درست و حسابی به مژه هایم زدم.....
کمی رژ گونه و سایه ای نود ،کلاسیک به پلک چشمانم زدم............
رژی قرمز و پرنگ به لبانم زدم.......
عالی شده بودم هم لباس.....هم آرایش....
کیف زرشکی کوچکم را برداشتم و وسایل مورد نیازم رو داخلش قرار دادم.......
عطری با بوی شیرین به تنم زدم و از اتاق خارج شدم...
وارد سالن شدم......
جونگ کوک روی مبل لم داده بود.....
و با گوشیش ور میرفت.....
+ آماده ام بریم.......
(ویو جونگ کوک )= به اتاقش رفت تا آماده شه منم سریع به اتاق رفتم و یه دوش گرفتم.........
موهامو با حوله ی کوچک خشک کردم تا کمی حالت بگیره..........
و بعد با ژل به سمت بالا شونه اش کردم...........
قطره های آب روی بدن ورزیده ام غلت میخوردند.....
با حوله بدنم را خشک کردم........
پیراهن سورمه ای که به انتخاب نیلسو خریده بودم رو تنم کردم.........
و دکمه هایش را بستم......
در تن ورزیده و عضله ای من واقعا جذاب بود........
عضله هایم قصد پاره کردن پیراهن را داشتن......
کت و شلوار زرشکی را تنم کردم.......
و کفشی مردانه پام کردم..........
عطر تلخ و همیشگی ام را زدم.......
از اتاق خارج شدم.......در سالن روی مبل لم دادم و در گوشیم تگلرامم را چک کردم......
مدتی گذشت....
که با شنیدن صدای نیلسو گوشی در جیبم گذاشتم.....
+آماده ام بریم......
سرمو برگردوندم و نگاهش کردم.......
حتی زیباتر از قبل شده بود.....
اما لباسش....
_ لباسو عوض کن بعد میریم........
اخمی غلیظ کرد
+نچ پاشو بریم همه اونجا اهل خودن..........
اخمی غلیظ تر از اخم خودش کردم و با کمی صدای بلند گفتم
_ نیلسو همین که گفتم برو لباسشو عوض کن......
+عه؟ جونگ کوک گیر الکی نده نمیکنم بیخیال شو....
هوفی کشیدم......
_ باشه....از پیشم جم نمیخوری فهمیدی؟
+باشه دیگه چقد گیر میدی
_ اونجا لجبازی نکن.....عاشقانه رفتار کن .....
+باشه آقای قانون....بهت میگم عزیزم خوب شد؟....
خنده ای کردم.....
_لقب خوبی بود ستاره کوچولو.....و اینکه واقعا زیبا شدی...
+بودم
_ آره لجباز .....
به پارکینگ رفتیم و بعد از مدتی به ماشین مورد نظر نیلسو رسیدیم.......
در براش باز کردم و سوار شد....
من هم سوار شدم .....
و به سمت خونه ی خالش راه افتادیم.......
شرط ها نرسیده بود اما گذاشتم.....
۲۰۰ لایک....۴۵ بازنشر ❤️
- ۱۰۴.۲k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط