#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_1
·
·
·
ویو ا/ت >>
امروز قراره بالأخره بعد از سالها ، برگردم کره پیش پدرم .
پدر و مادرم از هم طلاق گرفتن..
بعد از اینکه طلاق گرفتن ، پدرم منو برای ادامه تحصیل ، به انگلیس فرستاد ،
و الان ، پدرم با یه زن دیگه ازدواج کرد و یه پسر همسن من داره که دقیقاً نمیدونم اسمش چیه..
به هرحال بعد از سختیهای فراوان ، رسیدم دم در عمارت..
زنگو زدم و وارد عمارت شدم .
همهٔ خدمتکارها تا کمر خم شده بودن.!
در ورودی ساختمون باز شد و یه خانوم خیلی زیبا نمایان شد...
کاترین : " سلام عزیزم.. اسم من کاترینه ؛ میتونی هر جور که دوست داری صدام کنی.. من مادر ناتنی تو هستم . "
کاترین دستشو جلو آورد..
منم با خوشرویی گفتم : " سلام منم ا/ت هستم.. از آشنایی باهات خوشبختم..! میتونم کاترین یا مامان صدات کنم؟! "
کاترین : " البته عزیزم.. آها راستی اینم پسرمه.. اسمش جونگکوکه . "
یکم پشت سر کاترین یه پسر خوشگل و خوشتیپ ایستاده بود..
من زیاد از پسرها خوشم نميومد ، ولی خب اون برادرم میشد..
ولی اون خیلی باهام سرد بود.!
رفتم جلو سلام و دست دادم و اما اون دست نداد و بدون سلام کردن رفت!
کاترین با مهربونی گفت : " متاسفم.. جونگکوک تا بهت عادت کنه زیاد طول نمیکشه . من و بابات بابت رفتار زشتش ازت معذرت میخوایم . "
ا/ت : " نه بابا این چه حرفیه.. اوه راستی پدرم کجاست.؟ "
کاترین : " پدرت رفته چین واسه یه سفر کاری و گفت که ازت معذرت بخوام که اینجا نبود تا ازت اسقبال کنه و اینکه منم واسه سه روزه دیگه بلیط دارم برای چین ؛ منم به پدرت ملحق میشم . "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
#Part_1
·
·
·
ویو ا/ت >>
امروز قراره بالأخره بعد از سالها ، برگردم کره پیش پدرم .
پدر و مادرم از هم طلاق گرفتن..
بعد از اینکه طلاق گرفتن ، پدرم منو برای ادامه تحصیل ، به انگلیس فرستاد ،
و الان ، پدرم با یه زن دیگه ازدواج کرد و یه پسر همسن من داره که دقیقاً نمیدونم اسمش چیه..
به هرحال بعد از سختیهای فراوان ، رسیدم دم در عمارت..
زنگو زدم و وارد عمارت شدم .
همهٔ خدمتکارها تا کمر خم شده بودن.!
در ورودی ساختمون باز شد و یه خانوم خیلی زیبا نمایان شد...
کاترین : " سلام عزیزم.. اسم من کاترینه ؛ میتونی هر جور که دوست داری صدام کنی.. من مادر ناتنی تو هستم . "
کاترین دستشو جلو آورد..
منم با خوشرویی گفتم : " سلام منم ا/ت هستم.. از آشنایی باهات خوشبختم..! میتونم کاترین یا مامان صدات کنم؟! "
کاترین : " البته عزیزم.. آها راستی اینم پسرمه.. اسمش جونگکوکه . "
یکم پشت سر کاترین یه پسر خوشگل و خوشتیپ ایستاده بود..
من زیاد از پسرها خوشم نميومد ، ولی خب اون برادرم میشد..
ولی اون خیلی باهام سرد بود.!
رفتم جلو سلام و دست دادم و اما اون دست نداد و بدون سلام کردن رفت!
کاترین با مهربونی گفت : " متاسفم.. جونگکوک تا بهت عادت کنه زیاد طول نمیکشه . من و بابات بابت رفتار زشتش ازت معذرت میخوایم . "
ا/ت : " نه بابا این چه حرفیه.. اوه راستی پدرم کجاست.؟ "
کاترین : " پدرت رفته چین واسه یه سفر کاری و گفت که ازت معذرت بخوام که اینجا نبود تا ازت اسقبال کنه و اینکه منم واسه سه روزه دیگه بلیط دارم برای چین ؛ منم به پدرت ملحق میشم . "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
- ۲۴۴
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط