P2

P2
یونا:خب بسه بیاید بریم صبحونه*خنده

جونگکوک و سوک یون رفتن رفتن سر میز یونا در حال اشپزی بود

سوک یون:مامانی اجازه هس برم یه چیزی بیارم؟؟*لحن بچگونه

یونا:اره عزیزم برو

بعد چند ثانیه با تخت وایت برد و ماژیک اومد رو صندلی نشست
رو تخته یونا و جونگکوک و خودش رو کشید
جونگکوک رو خط زد خودش رو یونا رو داخل دایره گذاشت
به بازوی جونگکوک ضربه ایی زد که برگشت


جونگکوک:*قهوه تو گلوش پرید* مامانت مال منه اصلا من باباتم چرا منو خط زدییی

سوک یون:چون میخوای مامانم رو از من بگیری

جونگکوک:مامانت از اول زن من بود بعد مامام تو شد

سوک یون:نخیرم مامانی مال منه*بغض
مامانیییی بابایی اذیتم میکنه

یونا:*اومد بغلش کرد
چیشده فداتشم؟؟؟

سوک یون:بابایی میگه تو مال اونی ولی تو مال منی مگه نه؟؟*بغض

یونا:اره فداتشم مال تو هستم

جونگکوک:با چشمای گرد شده به یونا نگاه کرد
یوناااا چی داری میگییی

یونا:عزیزم بچه هس تو ۲۷ سالته ها

جونگکوک:باشه

*میون صبحونه خوردنشون

جونگکوک:سوک یون میخوای....

۱۳ لایک
۴کامنت
از پارت قبلی خوب حمایت کردید ممنونم ازتون💋🥹
هر چقدر تعداد لایک ها بالاتر باشه طولانی تر میذارم😊
دیدگاه ها (۷)

P3جونگکوک:سوک یون میخوای با هم بریم پارک؟؟سوک یون:کدوم پارک؟...

p8ویو سانا:داشتم میخندیدم که یهو صدای پای مامان رو شنیدملونا...

HIDDEN LOVEP24ویو جونگکوک:میون راه ضربان قلبش پایین و بالا م...

P1 ویو جونگکوک:صبح از خواب پاشدم مثل سوک یون(پسرش*۳ سالش هس)...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۹ ویو راویهلن پشت در وایستاد و به حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط