دو تا دستاشو مشت کرد جلوم گرفت و گفت

دو تا دستاشو مشت کرد جلوم گرفت و گفت:

اگه بگی گل کدومه می مونم ...!

چه انتخاب سختی بود

ترس از دست دادنش تمام وجودمو فرا گرفته بود ...

برای از دست ندادنش محکم زدم پشت دست چپش

و گفتم این گُله ...!

دستشو باز کرد ...

گل بود!

اشکام روی گونه هام جاری شد

حواسش نبود، وقتی با دست راستش اشکامو پاک کرد

فهمیدم تو دست راستش هم گل بود

«آنکه تو را می خواهد، به هر بهانه ای می ماند»
دیدگاه ها (۱۲)

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی م...

کاش می شد ...  تمام داستان های دنیا را  از دهان تو بشنوم !...

سخت ترین کاردنیا بی محلی کردن به کسیه که باتمام وجود دوسش دا...

یه جمله دارم نه دکتر شریعتی گردن میگیره نه شکسپیر به نظرتون ...

#بهترین_شب_مدرسهادامه پارت 1 سرمو رو دو زانوم گذاشتم که بعد ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³² به پالتوی گلیش نگاه کرد و شوکه و عصبی ...

سناریوی ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط