#در-خیابان-با-بهار-مسابقه-گذاشتم

#در-خیابان-با-بهار-مسابقه-گذاشتم
او به اندازه ی آسمان شهر بارید
من به اندازه ی دلتنگی
در یک ایستگاه خلوت اتوبوس

این فصل ها چه میخواهند از جان ما؟
چرا پاییزش جان می ستاند؟
زمستانش در سکوت بغض میکند؟
بهارش به عشق کدام گل دلش می گیرد و در آسمان تیره، قطره قطره بر سرمان آب می شود؟
حتما آن گل هم خسته از ابرهای سیاه،
چشم انتظار نوازش های گرم آفتاب بوده
گفته آفتاب اگر نیاید من می روم
گفته گور پدر هر آسمان دلمرده
هر فصل افسرده
هر شاعر زخم خورده
اما بهار بی گل که بهار نمی شود
این شعر که بی تو سبز نمی شود

بازوهایم را بغل کرده ام، سرد است
می دانم که می فهمی لرزیدن در بهار یعنی چه
سر گذاشتن روی شیشه ی خیس یعنی چه
گریه های پنهانی در خیابان
خیره شدن به شماره ات در گوشی
صدبار لعنت به خود فرستادن یعنی چه

آسمان شلاق می زند زمین را با باران
من شلاق می زنم شعر را در خیابان
و صدای دستفروشی آمد که گفت:
چتر دارم... چترهای تک نفره....
دو نفره...

دیدگاه ها (۳)

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

در خیابان، با بهار مسابقه گذاشتم. او به اندازه ی آسمان شهر ب...

در خیابان، با بهار مسابقه گذاشتم. او به اندازه ی آسمان شهر ب...

در خیابان، با بهار مسابقه گذاشتم. او به اندازه ی آسمان شهر ب...

https://telegram.me/nagofteha73 در خیابان، با بهار مسابقه گذ...

سال نو تنگ بلور آسمان ماهی سرخ آفتاب سفر‌ه‌ی پرگل زمین ...

#پاییزوفادار ترین فصل خداستحافظه ی خیس خیابان های شهر راهمیش...

زیبایی ات، در حصار واژه نمی گنجد. کاش قبلِ رفتنقراری میگذاشت...

زیبایی ات، در حصار واژه نمی گنجد. کاش قبلِ رفتنقراری میگذاشت...

پنجره را باز کردم...بوی مهر آرامم کرد...از سکوتش پیداست؛ باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط