تنفر قبل از عشقپارت

《تنفر قبل از عشق》پارت ۶
موقعیت:آنیا روبه روی دامیان واستاده
آنیا:هن..هن..هن پسر دوم ..س.‌سلام
دامیان چند دقیقه در آنیا غرق شده بود که ناگهان با صدای آنیا به خودش آمد
دامیان:آاا..سلام
دوباره چند دقیقه در آنیا غرق شد و گفت:چرا؟
آنیا:چی چرا؟
دامیان:چرا انقدر دامنت کوتاهه؟
نویسنده:نمیدونم چرا اما دارم به این حرف دامیان هار هار میخندم
آنیا:.............م...مامانم مجبورم کرد‌‌....خودت و چی میگی ....چرا کت و شلوار با کراوات تنته؟
دامیان:نمیدونم...یدفعه به خودم اومدم دیدم اینارو پوشیدم🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:حالا چرا گوجه شدی؟
دامیان:امروز چقدر پوکر فیسی یعنی انقدر از دیدنم بدت میاد؟
آنیا:چی نههههههه
دامیان:پس یعنی خوشت میاد؟
آنیا:نه متنفرم هههههه🤣🤣🤣🤣
دامیان:زهر*مار
آنیا:...
دامیان:بیا بریم بابا
و بعد رفتن
دامیان آنیا برد داخل یه پاساژ که مثل قصر بود و بردتش به باکلاس ترین مغازه اونجا
دامیان:دزموند ها سال هاست که مشتری اینجا.....
کی یه دفعه فروشنده حرفش و قطع کرد
فروشنده:اوه دزموند جوان شما کجا و این جا کجا و.....این بانوی جوان کین؟
دامیان:سلام میشه یه دست لباس خوب برای من و این دختر بیارید؟
فروشنده:بله حتما
و بعد لباسا رو آورد
بعد آنیا و دامیان اونارو پرو کردن
دامیان لباس و پوشیدو وقتی دید قشنگه دوبار درش آورد و رفت بیرون تا حسابش کنه که یدفعه....آنیا در رو باز کرد
آنیا:چطور شدم؟
دامیان کاملا گوجه شده بود و خشکش زده بود
فروشنده:وای خانم جوان خیلی فوق العاده شدید انقدر که دزموند جوان نمیتونن ازتون چشم بردارن
دامیان:تو ساکتتتتتت🍅🍅🍅🍅🍅🍅
فروشنده:چشم😅
دامیان:خیلی خب خوبه حالا بیا بریم اه🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:وقتی تو سرخ میشی یعنی من خوشگل شدم
و بعد از اون خنده های شیطانیش میزنه
دامیان دست آنیارو میکشه میبرتش بیرون
آنیا:یه روز خوش نداریم با اینا
دامیان:خفه شو بیا بریم تو ماشین
و بعد سوار ماشین میشن و دامیان خیلی سریع ماشین و روشن میکنه و تو راه بودن و همه جا رو سکوت گرفته بود که یهو آنیا گفت:نمیدونستم رانندگی بلدی
دامیان:آره خا که چی....
آنیا:چه جنتلمنانهههههه
دامیان:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:کرم ریزی چه حالی میدهههههعععهعععععععععه
دامیان:خفه شو بچه🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا:نمیخوام
دامیان دستش و میزاره رو دهن آنیا یه کلمه دیگه بگی خودم خفت میکنم
آنیا دست دامیانو کشید و گفت:حیف که پشت فرمونی وگرنه بجای مشت با لگد میمودم تو صورتت🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
دامیان:خفه شو
آنیا:تنها کلمه ای که بلدی همینه؟
دامیان:.................
و بعد آنیا رو رسوند خونه و آنیا هم رفت بالا
یور:خوش اومدی آنیا جان چطور بود؟
آنیا:از این بهتر نمیشد😁
یور:با دامیان بهت خوش گذشت؟
آنیا:معلومه کلی رفتم رو مخش🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
یور:تو دختر قرار رفتن نیس....
لوید:آنیا سر قرار بود؟☺️
یور:آره لوید تازه....
لوید:(میتونید قیافش موقعه ای که فرانکی گفت تو رو لو میدمو تصور کنید)
آنیا:نه بخدا بابااااااا برات توضیح میدم
لوید:من اینطوری تو رو تربیت نکردم
آنیا:کمکککککککککککککککککک
و بعد در و میبنده و میره تو اتاقش
آنیا:باید صبر کنم بابا آروم شه
و ۳ ساعت بعد از اتاق میاد بیرون و همه چیو برا لوید میگه
لوید و یور:که اینطور....باشه پس فردا خوش بگذره
و بعد میشینن شام میخورن

پایان پارت ۶

فکر کنم تا الان طولانی ترین پارت بوده ولی خا من دیگه حال ندارم بنویسم پس تا پارت بعد باییییییییی(پیکمیعلی)🤣
دیدگاه ها (۱۱)

《تنفر قبل از عشق》پارت ۷دیری رینگ دیری رینگ (مثلا صدای گوشی آ...

《تنفر قبل از عشق》پارت ۸ نکته:بچه ها از این به بعد با استیکر ...

عکس رمان رو کشیدممممممممم گیلیلیلیلییییییییییی

《تنفر قبل از عشق》پارت ۵نکته:داخل رمان امروز شنبه هس و داخل آ...

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط