سیاستگذاری اجتماعی
سیاستگذاری اجتماعی
گذار از حکمرانی به کشورداری؛ یک ضرورت گریزناپذیر!
امیر ثامنی/ رئیس گروه آمایش سرزمین سازمان برنامه و بودجه کشور.2
آنطور که از شواهد امر (حداقل تا به امروز) پیداست، همانند انتخابات اسفند ۱۳۹۸، بسیاری از مردم به سبب تکرر و تداوم ناکامی و ناامیدی از صندوق رای برای ایجاد تغییر در کشور، در کمپین هشتگ من رای نمیدهم قرار دارند و ترجیح میدهند به جای ایفای نقش فعال به عنوان یک کنشگر انتخاباتی، منفعل باشند. در حقیقت علیرغم همه انکارها و لاپوشانیها، با تخریب تدریجی سرمایه اجتماعی نهاد دولت در ایران (با میدانداری رسانه ملی)، بخش قابل توجهی از مردم دیگر به کفایت و درایت نهاد دولت (به مفهوم State) برای اداره امور کشور امید چندانی ندارند. سهم زیادی از ایجاد این باور در بین مردم ریشه در نمایش بداخلاقیها، تندرویها، ناکارآمدیها و از همه مهمتر سوءاستفادههای سیاسیون و وابستگان آنها از قدرت دارد. از همین رو است که بخش قابل توجهی از جامعه با این پیشفرض که ایران کشور ثروتمندی بوده که در هر گوشه از خاک آن گنجی قرار دارد، بر این باور هستند که دولتمردان تنها در راستای منافع شخصی، خانوادگی و حزبی عمل نموده و دستورکاری برای کار کردن در راه خلقالله ندارند. سوال مهم اینجاست که آیا این تلقی و باور گسترده در بین عموم با واقعیت همخوان است؟ و از آن مهمتر اساساً چرا دولتها نتوانستهاند مسائل کشور را رفع و رجوع نموده و در راستای رضایت عمومی و رفاه همه جانبه گام بردارند؟
هر چند شاید برای کسانی که در خارج از سیستم دولتی فعالیت میکنند، این واقعیت چندان باورپذیر نباشد، اما همه دولتها در طی چهار دهه اخیر با هدف اعتلای کشور، نجات کشور از مصائب و نارساییها و قراردادن کشور در مسیر پیشرفت پا به عرصه قرار دادهاند و هیچ یک در پی تخریب کشور و وادادگی نبودهاند. سوال مهم اینجاست پس مشکل دقیقا کجاست و چرا بین تلقی عمومی و واقعیت تفاوت بسیار زیاد است. ریشه این مصائب بزرگ را علیرغم همه داستانبافیهای رسانهای و بازی قدرت خواص برای اغفال جامعه، باید در پنج خطای اصلی دانست: خطاهای بینشی، شناختی، تحلیلی، سیاستگذاری و اجرا.
خطای بینشی؛ در قالب قرارگیری در تله «دوگانهسازیهای دوگانهسوز» و عدم سنتزگیری از «تزها» و «آنتیتزها»، همواره سبب شده کشور در الاکلنگ «یا این یا آن» دستوپا زده و راه سومی که «هم این هم آن» را شامل شود، مجال ظهور نیابد. لذا با بازتولید مستمر تفکر «حیدری- نعمتی» در ساحتها و زمانهای مختلف، تقریباً دستیابی به توافق و اجماع بر روی همه چیز (اعم از اهداف، مسائل، اولویتها و راهحلها) امری محال به نظر میرسد. افزون بر این خشک شدن چشمه زایای اندیشه ایرانشهری (که پیش از این در قالب مکاتب فکری درخشانی چون مکتب اصفهان و مکتب تهران تبلور یافته بود)، از دیگر علتالعللهای به انحطاط کشیده شدن امر کشورداری در ایران به شمار میرود.
گذار از حکمرانی به کشورداری؛ یک ضرورت گریزناپذیر!
امیر ثامنی/ رئیس گروه آمایش سرزمین سازمان برنامه و بودجه کشور.2
آنطور که از شواهد امر (حداقل تا به امروز) پیداست، همانند انتخابات اسفند ۱۳۹۸، بسیاری از مردم به سبب تکرر و تداوم ناکامی و ناامیدی از صندوق رای برای ایجاد تغییر در کشور، در کمپین هشتگ من رای نمیدهم قرار دارند و ترجیح میدهند به جای ایفای نقش فعال به عنوان یک کنشگر انتخاباتی، منفعل باشند. در حقیقت علیرغم همه انکارها و لاپوشانیها، با تخریب تدریجی سرمایه اجتماعی نهاد دولت در ایران (با میدانداری رسانه ملی)، بخش قابل توجهی از مردم دیگر به کفایت و درایت نهاد دولت (به مفهوم State) برای اداره امور کشور امید چندانی ندارند. سهم زیادی از ایجاد این باور در بین مردم ریشه در نمایش بداخلاقیها، تندرویها، ناکارآمدیها و از همه مهمتر سوءاستفادههای سیاسیون و وابستگان آنها از قدرت دارد. از همین رو است که بخش قابل توجهی از جامعه با این پیشفرض که ایران کشور ثروتمندی بوده که در هر گوشه از خاک آن گنجی قرار دارد، بر این باور هستند که دولتمردان تنها در راستای منافع شخصی، خانوادگی و حزبی عمل نموده و دستورکاری برای کار کردن در راه خلقالله ندارند. سوال مهم اینجاست که آیا این تلقی و باور گسترده در بین عموم با واقعیت همخوان است؟ و از آن مهمتر اساساً چرا دولتها نتوانستهاند مسائل کشور را رفع و رجوع نموده و در راستای رضایت عمومی و رفاه همه جانبه گام بردارند؟
هر چند شاید برای کسانی که در خارج از سیستم دولتی فعالیت میکنند، این واقعیت چندان باورپذیر نباشد، اما همه دولتها در طی چهار دهه اخیر با هدف اعتلای کشور، نجات کشور از مصائب و نارساییها و قراردادن کشور در مسیر پیشرفت پا به عرصه قرار دادهاند و هیچ یک در پی تخریب کشور و وادادگی نبودهاند. سوال مهم اینجاست پس مشکل دقیقا کجاست و چرا بین تلقی عمومی و واقعیت تفاوت بسیار زیاد است. ریشه این مصائب بزرگ را علیرغم همه داستانبافیهای رسانهای و بازی قدرت خواص برای اغفال جامعه، باید در پنج خطای اصلی دانست: خطاهای بینشی، شناختی، تحلیلی، سیاستگذاری و اجرا.
خطای بینشی؛ در قالب قرارگیری در تله «دوگانهسازیهای دوگانهسوز» و عدم سنتزگیری از «تزها» و «آنتیتزها»، همواره سبب شده کشور در الاکلنگ «یا این یا آن» دستوپا زده و راه سومی که «هم این هم آن» را شامل شود، مجال ظهور نیابد. لذا با بازتولید مستمر تفکر «حیدری- نعمتی» در ساحتها و زمانهای مختلف، تقریباً دستیابی به توافق و اجماع بر روی همه چیز (اعم از اهداف، مسائل، اولویتها و راهحلها) امری محال به نظر میرسد. افزون بر این خشک شدن چشمه زایای اندیشه ایرانشهری (که پیش از این در قالب مکاتب فکری درخشانی چون مکتب اصفهان و مکتب تهران تبلور یافته بود)، از دیگر علتالعللهای به انحطاط کشیده شدن امر کشورداری در ایران به شمار میرود.
- ۱.۶k
- ۲۵ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط