پارت شونزدهم
پارت شونزدهم
دروغ واقعی
ات: یعنی چی چاره ی دیگه ای نداری
تهیونگ: بیاین بریم تو خونه بعد یه فکری می کنیم
سه روز بعد
از زبون جیهوپ
این سه روز هرجور شده بود حواس ات رو از مواد پرت کردیم
ولی فکر نکنم الان بتونه ترک کنه
از پله ها بالا رفتم تا ات رو برای ناهار صدا کنم
بدون اینکه درو باز کنم صداش کردم
جیهوپ: ات
ات:ب... بله
جیهوپ: بیا پایین ناهار
ات:باشه الان میام
رفتم پایین نشستم سر میز
جونگکوک: ات کو؟
جیهوپ:گفت الان میاد
تهیونگ: پسرا
پسرا:بله
تهیونگ: میخوام از آت ....
نامجون: از آت چی؟!
تهیونگ: میخوام ازش خواستگاری کنم
از زبون تهیونگ
با این حرفم همشون رفتن تو شک و بعد از چند ثانیه شروع کردن به ذوق کردن اما این خوشحالی زیاد نبود
همون موقع صدای بدی اومد همه برگشتیم سمت صدا که دیدیم ات از پله ها افتاده پایین و یکی هم سریع فرار کرد
من و جیهوپ و شوگا رفتیم پیش ات ولی بقیه رفتن دنبال اون دختره
منم ات رو بغلش کردم و بردمش بیمارستان
یک ساعت بعد
توی بیمارستان بودیم که بقیه پسرا هم اومدن
تهیونگ: چیشد گرفتینش؟
جین:آره ..اسم دختره لایلاست
شوگا: الان کجاست ؟
جین:پیش پلیس
دکتر :همراه بیمار اتاق ۲۵۲
پسرا: ماییم
دکتر: سرشون ضربه ی بدی خورده ممکنه حافظشون رو از دست بدن ولی تا بهوش نیان معلوم نیست
جیمین:کی بهوش میاد ؟
دکتر: تقریبا یک ساعت دیگه
یک ساعت بعد
پیش ات نشسته بودیم که بهوش اومد سریع رفتم پیشش و دستش رو گرفتم
تهیونگ: ات منو میشناسی ؟ میدونی من کیم ؟ ترو خدا بگو منو میشناسی لطفاً ( گریه)
از زبون جیمین
تا ات بهوش اومد تهیونگ رفت پیشش و شروع کرد باهاش حرف زدن اما نمیدونم چش شد که یهو زد زیر گریه
ات:تهیونگااا چرا داری گریه میکنی ؟
تهیونگ: منو یادته (گریه)
ات: براچی نباید یادم باشه؟
تهیونگ: دکتر گفت ممکنه یادت بره (گریه)
ات: گریه نکن عشقم حالا که یادمه
دروغ واقعی
ات: یعنی چی چاره ی دیگه ای نداری
تهیونگ: بیاین بریم تو خونه بعد یه فکری می کنیم
سه روز بعد
از زبون جیهوپ
این سه روز هرجور شده بود حواس ات رو از مواد پرت کردیم
ولی فکر نکنم الان بتونه ترک کنه
از پله ها بالا رفتم تا ات رو برای ناهار صدا کنم
بدون اینکه درو باز کنم صداش کردم
جیهوپ: ات
ات:ب... بله
جیهوپ: بیا پایین ناهار
ات:باشه الان میام
رفتم پایین نشستم سر میز
جونگکوک: ات کو؟
جیهوپ:گفت الان میاد
تهیونگ: پسرا
پسرا:بله
تهیونگ: میخوام از آت ....
نامجون: از آت چی؟!
تهیونگ: میخوام ازش خواستگاری کنم
از زبون تهیونگ
با این حرفم همشون رفتن تو شک و بعد از چند ثانیه شروع کردن به ذوق کردن اما این خوشحالی زیاد نبود
همون موقع صدای بدی اومد همه برگشتیم سمت صدا که دیدیم ات از پله ها افتاده پایین و یکی هم سریع فرار کرد
من و جیهوپ و شوگا رفتیم پیش ات ولی بقیه رفتن دنبال اون دختره
منم ات رو بغلش کردم و بردمش بیمارستان
یک ساعت بعد
توی بیمارستان بودیم که بقیه پسرا هم اومدن
تهیونگ: چیشد گرفتینش؟
جین:آره ..اسم دختره لایلاست
شوگا: الان کجاست ؟
جین:پیش پلیس
دکتر :همراه بیمار اتاق ۲۵۲
پسرا: ماییم
دکتر: سرشون ضربه ی بدی خورده ممکنه حافظشون رو از دست بدن ولی تا بهوش نیان معلوم نیست
جیمین:کی بهوش میاد ؟
دکتر: تقریبا یک ساعت دیگه
یک ساعت بعد
پیش ات نشسته بودیم که بهوش اومد سریع رفتم پیشش و دستش رو گرفتم
تهیونگ: ات منو میشناسی ؟ میدونی من کیم ؟ ترو خدا بگو منو میشناسی لطفاً ( گریه)
از زبون جیمین
تا ات بهوش اومد تهیونگ رفت پیشش و شروع کرد باهاش حرف زدن اما نمیدونم چش شد که یهو زد زیر گریه
ات:تهیونگااا چرا داری گریه میکنی ؟
تهیونگ: منو یادته (گریه)
ات: براچی نباید یادم باشه؟
تهیونگ: دکتر گفت ممکنه یادت بره (گریه)
ات: گریه نکن عشقم حالا که یادمه
- ۲۳.۴k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط