میخوآهم برآیـت تَنهــــایی رآ مَعنــی کنمـ !

میخوآهم برآیـت تَنهــــایی رآ مَعنــی کنمـ !
در سآحِلــ کنار دریــآ ایستاده ای , هوای سَرد, صدای مـُـوج
اِنتــــظار اِنتــــــظار اِنتظـار
بـــِ خودَتـ می آیی
یادت می آید نه کَســـی استـــ که از پُشتــ بـَغلتــ کُند
نـَ دَستیــ که شانــــه هایتــ رآ بـگیرد
نـَ صِدآیــیـ که قشنــگــ تـَر از صدآی دریــــآ بآشـد..!
اِسـمـ ایـن تـَنـهــآیـیــ اَستــ
دیدگاه ها (۶)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

قایقی خواهم ساخت ..

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۸✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط