زدم بر جام غمهای تو هردم استکانم را
زدم بر جام غمهای تو هردم، استکانم را
ولی هربار با بی رحمی ات بستی دهانم را
ز دست بی کسیهایم به آغوش تو رو کردم
ندیدی چشم خونبار و نگاه بی زبانم را
کجای قصه ات بودم کجای ماجرا رفتی
گرفته سوز تنهایی تمام استخوانم را
کبوتر بچه ای بودم به شوق پر زدن با تو
شکستی بال پرواز و گرفتی آسمانم را
بگو حالا بدون تو کجای بی کسی باشم
کجا باشم که نشناسی صدای الامانم را
کجاباشم نباشی تو ،کجا باشم نیایی تو
که این روح مرا می سوزد و آن هم روانم را
بدون تو به تابوتی بدل گشتم که گردان است
نمی آرد به دوشت غصه حتی نیمه جانم را
کنار آن صراطی که پلش را حق تعالی زد
نشینم تا بجویی رد قلب بی نشانم را
خودم را می کنم نفرین دمادم با نگاهی تر
چرا بر جام غمهایت زدم هی ! استکانم را
ولی هربار با بی رحمی ات بستی دهانم را
ز دست بی کسیهایم به آغوش تو رو کردم
ندیدی چشم خونبار و نگاه بی زبانم را
کجای قصه ات بودم کجای ماجرا رفتی
گرفته سوز تنهایی تمام استخوانم را
کبوتر بچه ای بودم به شوق پر زدن با تو
شکستی بال پرواز و گرفتی آسمانم را
بگو حالا بدون تو کجای بی کسی باشم
کجا باشم که نشناسی صدای الامانم را
کجاباشم نباشی تو ،کجا باشم نیایی تو
که این روح مرا می سوزد و آن هم روانم را
بدون تو به تابوتی بدل گشتم که گردان است
نمی آرد به دوشت غصه حتی نیمه جانم را
کنار آن صراطی که پلش را حق تعالی زد
نشینم تا بجویی رد قلب بی نشانم را
خودم را می کنم نفرین دمادم با نگاهی تر
چرا بر جام غمهایت زدم هی ! استکانم را
- ۱۲.۳k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط