کعبه در آمدنش لحظه شماری می کرد

کعبه در آمدنش لحظه شماری می کرد
صحن را از قدمش آینه کاری می کرد

عشق ظاهر شد و گِردش به طواف آمده است
ناگهان رکنِ یمانی به شکاف آمده است

عشق را در دلِ یک جمله ی کوتاه بگو
اَشْهَدُ أَنَّ عَلِیاً وَلِی اللّه بگو

نامِ او هلهله ی شادیِ اهلِ فلک است
خاکِ نعلینِ علی سرمه ی چشمِ ملک است
دیدگاه ها (۱)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

007-پنهان در مه - پارت ۸۸

داستان عاشقانه جدید

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

کعبه در آمدنش لحظه‌شماری می‌کردصحن را از قدمش آینه‌کاری می‌ک...

#پدرانهکعبه در آمدنش لحظه‌شماری می‌کــردصحن را از قدمش آینه‌...

خیلِ ملَک آمده از عرش ِ معلّیبرکه شد از شوق، دلش ساحتِ دریاد...

786 هو المحبوب ...ما که درد عشق را با قیمت جان میخریم صبح مح...

زمانی که وقت زایمان فاطمه بنت اسد بودبه کعبه پناه برد و از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط