عشق یا نفرت پارت۶
عشق یا نفرت پارت۶
ویو جیمین و الا🤗:
لب هاشون روی هم قرار گرفت و هم رو بوسیدن بعد ۵ دیقه جدا شدن و الا از شدت خجالت به دستشویی پنا برد
خب ویو ات:
نمیدونم چرا اینجام
آها دیروز یه نفر دستمال آغشته به مواد بیهوشی رو دهنم گزاشت و بعدش سیاهی
یهو یه پسره اومد برام آشنا بود که گفت
اون مرد:شناختیم
ات: واستا تو عمو ی من هستی نه؟
اون مرد یا همون الکس: دقیقا همونم
ات: با من چیکار داری
الکس:خیلی کارا دارم اون پدر عوضیت باعث شد من بدبخت شم و الان میخوام تورو گروگان بگیرم و بکشمت
ات:تقصیر پدرم نیست که آدم خوبی عه و تونست توی مسابقه ی تعین کننده موفق شه مردک اون تلاش کرد اما تو حتا یه زره هم تلاش نکردی
الکس: پرو شدی هرزه
ات: هرزه اون زنت و دخترته
الکس یه چک محکم به ات زد که باعث شد از دهن ات و دماغش خون بیاد بعدش الکس رفت و گفت فکر فرار به سرت نزنه چون هیچوقت نمیتونی فرار کنی
و بعدش درو محکم بست و قفل کرد
ویو اجوما:
شب شده چرا خانم ات پایین نمیاد نکنه اتفاقی افتاده؟ شاید میخواد تنها باشه
پدرو مادر و برادر ات اومدن
اجوما: سلام خوش اومدین
م.ات:سلام خسته نباشی ات کجاست
آجوما: مرسی خانم ات بعدظهر اومد و تا الان بیرون نیومد ساعت ۶ بعدظهر یه صدا اومد اما گفتم حتما خیالاتی شدم
پ. ات: هوف صدا اومد بعد تو ندیدی چی شده😡
برادر ات: پدر آروم باش آجوما برو به ات بگو بیاد آجوما: چشم
آجوما از پله ها بالا رفت و در اتاق ات رو زد اما ات جواب نداد دوباره در زد و دوباره و دوباره بعد که دید جواب نمیده خودش در رو باز کرد و دید ات نیست پنجره بازه و یه یاد داشت
آجوما بازش کرد و بعد خوندنش و جیعی بلند زد
پدرو مادر و برادرش با سرعت رفتن بالا و گفتن چیشده اما آجوما از شدت شک نتونست حرف بزنه
برادر ات نامه رو باز کردو اونم شکه شد حالا تو نامه چی بود؟الان میگم
توی نامه نوشته بود
سلام
من همونی هستم که زندگیش رو نابود کردی
حالا دختر کوچیکت رو که خیلی دوسش دارین رو گرفتم و شاید ببینیش اما اونموقع جن*ازه ی بیرونش رو میبینی تو تاوان کاری که کردی رو میدی
مادرش به سرعت نامه رو گرفت و بلند خون پدر ات شوکه شد و با زانو افتاد پایین و گفت :لعنت بر من نباید برنده میشدم و خان میشدم الان که خان شدم از همه قدرت مند ترم اما دشمن هام زیادن خان شدن یعنی وارث حکومت خاندان کیم اما من اگه وارث نبودم الان دختر زیبا و نازنینم در خطر نبود یعنی دوباره میبینمش؟ الان چیکار کنم 😭
پدرش شروع به گریه کرد مادرش گریه کرد و برادرش خشمگین شدو گفت من میدم دنبال ات بگردم 😡
سریع سوار ماشینش شد( عکسش رو میزارم )
و با سرعت جت راه افتاد اول.........
خماری پارت بعد؟
۲ روز دیگه
ویو جیمین و الا🤗:
لب هاشون روی هم قرار گرفت و هم رو بوسیدن بعد ۵ دیقه جدا شدن و الا از شدت خجالت به دستشویی پنا برد
خب ویو ات:
نمیدونم چرا اینجام
آها دیروز یه نفر دستمال آغشته به مواد بیهوشی رو دهنم گزاشت و بعدش سیاهی
یهو یه پسره اومد برام آشنا بود که گفت
اون مرد:شناختیم
ات: واستا تو عمو ی من هستی نه؟
اون مرد یا همون الکس: دقیقا همونم
ات: با من چیکار داری
الکس:خیلی کارا دارم اون پدر عوضیت باعث شد من بدبخت شم و الان میخوام تورو گروگان بگیرم و بکشمت
ات:تقصیر پدرم نیست که آدم خوبی عه و تونست توی مسابقه ی تعین کننده موفق شه مردک اون تلاش کرد اما تو حتا یه زره هم تلاش نکردی
الکس: پرو شدی هرزه
ات: هرزه اون زنت و دخترته
الکس یه چک محکم به ات زد که باعث شد از دهن ات و دماغش خون بیاد بعدش الکس رفت و گفت فکر فرار به سرت نزنه چون هیچوقت نمیتونی فرار کنی
و بعدش درو محکم بست و قفل کرد
ویو اجوما:
شب شده چرا خانم ات پایین نمیاد نکنه اتفاقی افتاده؟ شاید میخواد تنها باشه
پدرو مادر و برادر ات اومدن
اجوما: سلام خوش اومدین
م.ات:سلام خسته نباشی ات کجاست
آجوما: مرسی خانم ات بعدظهر اومد و تا الان بیرون نیومد ساعت ۶ بعدظهر یه صدا اومد اما گفتم حتما خیالاتی شدم
پ. ات: هوف صدا اومد بعد تو ندیدی چی شده😡
برادر ات: پدر آروم باش آجوما برو به ات بگو بیاد آجوما: چشم
آجوما از پله ها بالا رفت و در اتاق ات رو زد اما ات جواب نداد دوباره در زد و دوباره و دوباره بعد که دید جواب نمیده خودش در رو باز کرد و دید ات نیست پنجره بازه و یه یاد داشت
آجوما بازش کرد و بعد خوندنش و جیعی بلند زد
پدرو مادر و برادرش با سرعت رفتن بالا و گفتن چیشده اما آجوما از شدت شک نتونست حرف بزنه
برادر ات نامه رو باز کردو اونم شکه شد حالا تو نامه چی بود؟الان میگم
توی نامه نوشته بود
سلام
من همونی هستم که زندگیش رو نابود کردی
حالا دختر کوچیکت رو که خیلی دوسش دارین رو گرفتم و شاید ببینیش اما اونموقع جن*ازه ی بیرونش رو میبینی تو تاوان کاری که کردی رو میدی
مادرش به سرعت نامه رو گرفت و بلند خون پدر ات شوکه شد و با زانو افتاد پایین و گفت :لعنت بر من نباید برنده میشدم و خان میشدم الان که خان شدم از همه قدرت مند ترم اما دشمن هام زیادن خان شدن یعنی وارث حکومت خاندان کیم اما من اگه وارث نبودم الان دختر زیبا و نازنینم در خطر نبود یعنی دوباره میبینمش؟ الان چیکار کنم 😭
پدرش شروع به گریه کرد مادرش گریه کرد و برادرش خشمگین شدو گفت من میدم دنبال ات بگردم 😡
سریع سوار ماشینش شد( عکسش رو میزارم )
و با سرعت جت راه افتاد اول.........
خماری پارت بعد؟
۲ روز دیگه
- ۱.۱k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط