نیو بعد از کمی سکوت لب زد

نیو بعد از کمی سکوت لب زد
-ببخشید جیمی...تقصیر منه که کتک خوردی...من از طرف پدرم معذرت میخوام
-نیازی به معذرت خواهی نیست اقای رو
-میشه نیو صدام کنی؟
-شرمنده ولی پدرتون اجازه نمیدن
-پدرم رو ول کن...اون به هیچ چیز اجازه نمیده...از این به بعد نیو صدام کن...باشه؟
-چشم...نیو
نیو لبخند کوچیکی زد و گفت
-افرین جیمی...الانم بیا...گوشه ی لبت پاره شده
-اوه نه نه نیازی نیست
ولی نیو اجازه نداد و دست جیم رو کشید و نشوندش رو تختش
-همینجا وایسا
و رفت از تو کمد لباساش یه جعبه ی کوچیک برداشت و نشست کنار جیم و شروع کرد به پاک کردن خون روی لب جیم و بعدش هم پماد
-خب...تمومه
-ممنون
دیدگاه ها (۷)

"روز بعد-ساعت ۱۱:۲۱ صبح"اقای رو و جیم سر میز صبحونه بودن که ...

"شخص سوم"نیو و جیم ساعت ۱۲ بود که از عمارت زدن بیرون و رفتن ...

"۴:۰۰ صبح-عمارت رو-نیو"با درد شدید تو سرشونم از خواب بلند شد...

"نیو"واقعا از رفتاراش خسته شدم...مدام کنترلم میکنه...یعنی چی...

"سه ماه بعد-شخص سوم"تو این سه ماه جیم و نیو زندگی خوب و اروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط