ددی جئون
ددی جئون
جونگکوک: مجبور نیستی الان جواب بدی تاشب بهت وقت میدم
ات:.....
جونگکوک: بریم پایین صبحونه بخوریم
ات: سر رو به نشونه تایید تکون دادن رفتیم پایین و صبحونه خوردیم
ویو بعد از صبحانه:
ات: خب دیگه من میخوام برم
جونگکوک: باشه ممنون که کمکم کردی منتظر جوابت میمونم
ات: اهوم بای خواستم برم که پرسید
جونگکوک: میخوای برسونمت؟
ات: به میخوام یکم پیاده روی کنم
جونگکوک: باش
ات: زدم بیرون و داشتم به اون پیام فکر میکردم که حس کردم یکی پشت سرمه برگشتم که دیدم ی مردیه و سیاهی مطلق...............
ات:بیدار شدم و دیدم روی ی صندلی هستم ودست و پام بسته
اووووووو بلاخره بیدارشدی
ات: صدای کیه؟ نگاهی به بالا کردم و دیدم که اون اون..... جویانگه؟
ادمین: بچه ها جویانگ یکی از دشمنای خونی جونگکوکه و میخواد کل ثروت جونگکوک رو ازش بگیره.
جویانگ: سلاممممممممم
ات: هی جویانگ عو. ضی چرا منو به صندلی بستی...
جونگکوک: مجبور نیستی الان جواب بدی تاشب بهت وقت میدم
ات:.....
جونگکوک: بریم پایین صبحونه بخوریم
ات: سر رو به نشونه تایید تکون دادن رفتیم پایین و صبحونه خوردیم
ویو بعد از صبحانه:
ات: خب دیگه من میخوام برم
جونگکوک: باشه ممنون که کمکم کردی منتظر جوابت میمونم
ات: اهوم بای خواستم برم که پرسید
جونگکوک: میخوای برسونمت؟
ات: به میخوام یکم پیاده روی کنم
جونگکوک: باش
ات: زدم بیرون و داشتم به اون پیام فکر میکردم که حس کردم یکی پشت سرمه برگشتم که دیدم ی مردیه و سیاهی مطلق...............
ات:بیدار شدم و دیدم روی ی صندلی هستم ودست و پام بسته
اووووووو بلاخره بیدارشدی
ات: صدای کیه؟ نگاهی به بالا کردم و دیدم که اون اون..... جویانگه؟
ادمین: بچه ها جویانگ یکی از دشمنای خونی جونگکوکه و میخواد کل ثروت جونگکوک رو ازش بگیره.
جویانگ: سلاممممممممم
ات: هی جویانگ عو. ضی چرا منو به صندلی بستی...
- ۲۰.۳k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط