بدنبال کسی هستم سری بی‌تاب بفروشد

بدنبال کسی هستم سری بی‌تاب بفروشد
برای منکه دربندم "فتوح الباب" بفروشد

مرا بالابرَد تا اوج، تا فردای ناپیدا
در آنجا از لبی "دردانةالاحباب" بفروشد

به آوايی كه از نی می‌شنيدم در نيستانی
شباهنگام بنوازد دف و مضراب بفروشد

بخواند درد چشمم را، ببويد رنج هجرم را
گلی از گلسِتانِ گلشنِ ارباب بفروشد

نگويد "لن ترانی" يا "تَرا" هرگز نمی‌خواهم
بگويد "اُدخُلالبابی" می تواب بفروشد

خريدارش شوَم با جان و دل برپای و در بندش
به شام سرد و تاريكم مه و مهتاب بفروشد

بدنبال اش بَرَد پای خيالم را به شورستان
غزل را ناب سازم او بمَن نوشاب بفروشد

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

من شکستم تا تو را عاشق کنمبعد من باران فقط آب است و بسهر که ...

نیمه شب، من با تو و مهتاب یعنی ممکن استدر میان دشت، در یک قا...

با رقیبان هیچ نترسم گر وفا کنی در عهد با من چه کردی که با آن...

گاهی وقت‌ها دلم یک "هم‌کلام" می‌خواهد تا ساده به او بگویم سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط