یک سینه حرف هست ولی نقطهچین بس است

یک سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است

یک روز زخم خوردم و یک عمر سوختم
کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است

عشق آمده‌ست عقل برو جای دیگری
یک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است

مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا
یک ذره آفتاب و کمی ذره‌بین بس است

ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است

ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز
آن سوز زخم کهنه‌ی افسار و زین بس است



از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات

ما را برای گریه سر آستین بس است
دیدگاه ها (۲)

لرستان_خرم آباد_پل شهدا _5 صبح

گــــذر زمان یعنے مادرت نمازش رو نشستہ میخونہ

صدا سوزِ آهی دِ‌ سینَم میاخُدایا هَنی دَرد دوردی نیادِلِم کُ...

باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور می‌برم :" خیلی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط