و من به یکباره یاد گرفتم دیگر کسی رو دوست نداشته باشم

وَ من به یکباره یاد گرفتم دیگر کسی رو دوست نداشته باشَم؛
باری رویِ شانه هایَش نباشم؛
که نداند با من چه کند؟
و کجایِ دلش بگذارد که نه من بشکنَم؛
و هم او ثابت بماند؛
وَ من به یکباره یاد گرفتم همه یِ اعتمادَم را در کوله پُشتی ام پنهان کنم تا دستِ هیچ احَد الناسی بهش نرسد؛
تا بشوَد اسباب بازیِ کودکی هایِ نداشته اش؛
و مَن به یکباره اینچنین قَد کشیدم؛
و بزرگ شدم.
دیدگاه ها (۰)

و روزگاری رسید که آدم‌ها از هم فاصله گرفتند.کمتر به دیدار هم...

شهریور عاشق انار بود..اما هیچ وقت حرف دلش رابه انار نزد…آخر ...

‎این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم؟ ‎یعنی تو باور می‌کنی ؟ شم...

یه افسانه قدیمی هست که میگه ترقوه از اول افقی نبوده! تو ابتد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط