لبخند قاتل
لبخند قاتل
پارت⁷
ویو جونگ کوک
همه اعضای باند داخل سالن عمارت جمع شده بودن.
نامجون اسلحهها رو تمیز میکرد، تهیونگ مشغول بررسی دوربینهای امنیتی بود و جیمین پشت لپتاپش تندتند تایپ میکرد.
من و یونگی فقط سکوت کرده بودیم و همه رو زیر نظر داشتیم.
یهو جیمین از جاش بلند شد
جیمین:اطلاعات بیشتری ازشون پیدا کردم
•بگو
جیمین:سلین هر روز ساعت هشت از خونه خارج میشه
میره دانشگاه،عصرها بیشتر وقتش رو با دختر افسر لی، کلارا میگذرونه
من و یونگی همینجوری داشتیم گوش میدادیم که با حرفی که زد همه ساکت شدن
جیمین:یه چیز عجیب هست...
از وقتی اون دو دختر شماها رو دیدن، پلیس هیچ گزارشی دریافت نکرده.
یونگی با حرف جیمین اخمش کمی محو میشه
°پس یعنی هنوز حرفی نزدن
لبخند کوچیکی رو لبم نشست
•گفتم که حرف نمیزنن
که با حرف تهیونگ همه برگشتیم سمتش
تهیونگ:گندش بزنم،خبر اینکه شماها تو شهر بودین پخش شده
با حرف تهیونگ فکم منقبض شد و دندونامو روی هم فشار دادم
°همین الان همشونو پاک کن
•دیر شده،پلیس از امروز بیشتر از قبل دنبالمونه
چند ثانیه سکوت سنگینی سالن رو پر کرد،همه به من خیره شده بودن
•پس از امروز... هیچ اشتباهی نباید اتفاق بیفته.
از جام بلند شدم نگاه کوتاهی به جیمین انداختم
•از فردا خودم مراقب جانگ سلین هستم
بعد از زدن حرفم به سمت پله ها رفتم و
ادامه دارد...
پارت⁷
ویو جونگ کوک
همه اعضای باند داخل سالن عمارت جمع شده بودن.
نامجون اسلحهها رو تمیز میکرد، تهیونگ مشغول بررسی دوربینهای امنیتی بود و جیمین پشت لپتاپش تندتند تایپ میکرد.
من و یونگی فقط سکوت کرده بودیم و همه رو زیر نظر داشتیم.
یهو جیمین از جاش بلند شد
جیمین:اطلاعات بیشتری ازشون پیدا کردم
•بگو
جیمین:سلین هر روز ساعت هشت از خونه خارج میشه
میره دانشگاه،عصرها بیشتر وقتش رو با دختر افسر لی، کلارا میگذرونه
من و یونگی همینجوری داشتیم گوش میدادیم که با حرفی که زد همه ساکت شدن
جیمین:یه چیز عجیب هست...
از وقتی اون دو دختر شماها رو دیدن، پلیس هیچ گزارشی دریافت نکرده.
یونگی با حرف جیمین اخمش کمی محو میشه
°پس یعنی هنوز حرفی نزدن
لبخند کوچیکی رو لبم نشست
•گفتم که حرف نمیزنن
که با حرف تهیونگ همه برگشتیم سمتش
تهیونگ:گندش بزنم،خبر اینکه شماها تو شهر بودین پخش شده
با حرف تهیونگ فکم منقبض شد و دندونامو روی هم فشار دادم
°همین الان همشونو پاک کن
•دیر شده،پلیس از امروز بیشتر از قبل دنبالمونه
چند ثانیه سکوت سنگینی سالن رو پر کرد،همه به من خیره شده بودن
•پس از امروز... هیچ اشتباهی نباید اتفاق بیفته.
از جام بلند شدم نگاه کوتاهی به جیمین انداختم
•از فردا خودم مراقب جانگ سلین هستم
بعد از زدن حرفم به سمت پله ها رفتم و
ادامه دارد...
- ۱.۴k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط