امشب هوا خیلی سرد بود داخل حسینیه ک بودم داشتم گریه میکرد

امشب هوا خیلی سرد بود داخل حسینیه ک بودم داشتم گریه میکردم ی زن ک کنارم نشسته بود بهم گفت چرا آب چشمت میاد بهش گفتم اخه باد داخل چشمم میره از چشمم آب میاد گفت برو دکتر شاید .....:-(
دیدگاه ها (-۱)

سه روز دیگه مونده خدا تا تولدم .....

تولدم مبارک

نگا بخدا از دیشب تا الان

بهم گفتی خداحافظ تورو دیگه نمی خوامتبهت قول میدم از امروز دی...

رمان دخت من

چند پارتی درخواستی

رمان عشق ممنوع

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 184♡⁠。⁠)⁩تا خود...

پارت ۱۴_ اوکی..جیوو سریع از دستشویی اومد بیرون ولی شوگا چسبو...

رمان آرام باش

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

شاهزاده دوست داشتنی من

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط