هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و نور نارنجی غروب از پنجره‌

هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و نور نارنجی غروب از پنجره‌های بزرگ خانه داخل می‌شد. ا.ت جلوی آینه نشسته بود و موهای بلندش را که تا پایین زانوهایش می‌رسید، آرام شانه می‌کرد.

موهایی که سال‌ها برایشان وقت گذاشته بود.

و البته یک نفر بیشتر از همه به آن‌ها حساس بود...

تهیونگ.

تهیونگ از پشت سر وارد اتاق شد و چند لحظه بی‌صدا به ا.ت خیره ماند. بعد لبخند کوچکی زد و به موهای بلندش نگاه کرد.

تهیونگ :
باز داری موهات رو شونه می‌کنی، دخترم؟

ا.ت لبخند زد و از داخل آینه نگاهش کرد.

ا.ت :
آره عشقم. چرا؟

تهیونگ جلوتر آمد و یکی از دسته‌های موهایش را آرام کنار زد.

تهیونگ :
هیچی... فقط خیلی قشنگن.

ا.ت :
یعنی فقط موهام قشنگه؟

تهیونگ خندید.

تهیونگ :
نه عسلم. صاحبش قشنگ‌تره.

ا.ت خندید و شانه را روی میز گذاشت.

ا.ت :
پس بالاخره یه تعریف درست و حسابی کردی.

تهیونگ :
من همیشه ازت تعریف می‌کنم.

ا.ت :
نه! تو بیشتر از موهام تعریف می‌کنی.

تهیونگ با حالت جدی ساختگی گفت:

تهیونگ :
خب چون موهات خیلی برام مهمه.

ا.ت :
انگار موهای من مال توئه!

تهیونگ :
نه، مال خودته. ولی من دوستشون دارم.

ا.ت دستش را روی موهایش کشید و لحظه‌ای به آینه خیره شد.

چند روزی بود که یک فکر عجیب در سرش می‌چرخید.

کوتاه کردن موهایش.

خیلی کوتاه.

اما هر بار که تصور می‌کرد واکنش تهیونگ را ببیند، منصرف می‌شد.

ا.ت :
تهیونگ...

تهیونگ :
جانم دخترم؟

ا.ت :
اگه یه روز موهامو کوتاه کنم چی؟

لبخند روی صورت تهیونگ محو شد.

تهیونگ :
چقدر کوتاه؟

ا.ت :
مثلاً... تا روی شونه.

تهیونگ چند ثانیه ساکت ماند.

تهیونگ :
نه.

ا.ت با تعجب برگشت سمتش.

ا.ت :
نه؟!

تهیونگ :
یعنی... انتخابش با خودته. ولی من واقعاً این موها رو دوست دارم.

ا.ت :
پس ناراحت می‌شی؟

تهیونگ :
اگه خودت بخوای کوتاهشون کنی، نمی‌تونم جلوت رو بگیرم. فقط احتمالاً دلم برای موهات تنگ می‌شه.

ا.ت لبخند زد.

ا.ت :
باشه عشقم.

تهیونگ :
قول بده یهویی کاری نکنی.

ا.ت :
قول نمی‌دم!

تهیونگ با خنده بالش کوچکی را سمتش پرت کرد.

تهیونگ :
دختر بد!

ا.ت خندید و از اتاق بیرون رفت.

اما همان شب، وقتی تهیونگ خوابیده بود، ا.ت مدت زیادی جلوی آینه ایستاد.

دستش را روی موهایش گذاشت.

این بار تصمیمش را گرفته بود.

قرار بود فردا، قبل از مهمانی، همه‌چیز تغییر کند...

گیلیلیلیلیلیلی درخواستیییی
حمایت کنیددددددددددددددد گوناه دالمممم 🥺

بوسسسسسسس
دیدگاه ها (۱)

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

پارت 2

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

تکپارتی | جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط