ویو یوری

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏
.
ویو یوری :
یه هفته از ازدواجی که نمی‌خواستم می‌گذره.
یه هفته کنار مردی که… راستش؟ حتی نمی‌فهمم چطور ممکنه این‌قدر سرد و بی‌احساس باشه.

اسمش کیم نامجون بود. مدیرعامل یه شرکت بزرگ. و من؟ یوری، یه طراح داخلی همیشه خودم برای زندگیم تصمیم میگرفتم… تا اینکه خانواده‌هامون تصمیم گرفتن ما باید «به صلاح کار» ازدواج کنیم.
پافشاری زیادی کردم اما فایده نداشت
اصلا به جهنم.

صبح‌ها زودتر از من بیدار می‌شد. بی‌سروصدا، بی‌حرف، فقط قهوه‌ش و می‌خورد و با لپ‌تاپش کار میکرد و نگاهش که هیچ‌وقت حتی یه لحظه سمت من نمیومد.
شب‌ها هم دیر می‌اومد. بدون سلام و علیک میرفت داخل اتاق و میخوابید.

اما نمیدونم چرا امشب اوضاع فرق داشت.

من داشتم توی سالن طرح‌های کارم رو پخش می‌کردم روی زمین، هندزفری تو گوشم بود و دنبال رنگ مناسب برای پروژه‌ی جدیدم بودم.
نامجون وارد شد… و انگار تمام کائنات تصمیم گرفته بودن شر درست کنن.
_یوری… نمی‌تونی این آشفتگی رو جمع کنی؟

هندزفری رو درآوردم.
+آشفتگی؟ این کار منه.
_اینجا فضای مشترکه. نمی‌خوام خونه‌م تبدیل بشه به کارگاه.
+خونه‌ت؟ فکر کردم ما… یعنی…حداقل اسمش خونه‌مونه
_یوری، ما فقط به اجبار رابطه داریم و ازدواج کردیم ، نه رابطهٔ واقعی. بهتره حد و مرزها رو...
پریدم وسط حرفش و نداشتم حرفش و کامل کنه
+حد و مرز؟
زدم زیر خنده
+تو حتی یه بار هم سعی نکردی باهام حرف بزنی. فقط وانمود می‌کنی من نامرئی‌ام یا وجود ندارم.

دقیقا میشد از نگاهش و چشماش خوند الان چقدر عصبانیه. یکم مکث کرد
_چون هر کاری می‌کنم تو ازم فاصله می‌گیری! تو حتی یه روز عادی پیشم نیستی
+خب چون نمی‌خواستم این ازدواج لعنتی رو! فکر کردی خوشحالم؟!
چند قدم به سمتم برداشت.
برای اولین بار… انقدر نزدیک بود. خیلی نزدیک.

با صدای آروم گفت
_تو فکر می‌کنی من اینو خواستم؟ فکر می‌کنی من عاشق اینم که مجبور شدم وارد زندگی کسی بشم که ازم متنفره؟

نمیدونم چرا ولی قلبم میکوپید.

خواست برگرده… اما انگار یه چیزی هنوز میخواست بگه

_یوری… من تو رو نخواستم، درسته. اما… لعنتی، نمی‌تونم انکار کنم که… دوستت دارم. مدت‌هاست.

نفس توی سینه‌م گیر کرد.

چی؟
چی گفت؟

اون لحظه انگار زمان ایستاد.
سالن، نور مهتابی، طرح‌هایی که روی زمین پخش شده بود… همه محو شد.

فقط ما دو نفر موندیم و اعترافی که انتظارش رو نداشتم....

࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
خوشگلام نمی‌دونم چرا ویسگون انقدر پارتم و کم کرد ببخشید😭🤦🏻‍♀️
ممنون میشم لایک و کامنت بزارین
و اینکه نظرتون هم بگید🥹🎀
دیدگاه ها (۲۰)

فالو بشه؟😻🤏🏻@winter92

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐جمله‌اش هنوز توی گوشم می‌پیچید:«دوستت دارم… مدت‌هاست....

.صداش آشنا بود چشام و باز کردم دیدم جیهوپ بود!!تا دیدمش زدم ...

.+یاااا جیهوپ این بار پنجمه بهم قول میدی ولی میزنی زیرش _خوش...

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

دیدی وقتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط