نگاه سرد تو گاهی برایم چون زمستان است

نگاه سرد تو گاهی برایم چون زمستان است
شبیه غصه ی ابری که در هر برف پنهان است

وجودت باعث شادی وجودت رنگ سرسبزی
برای شاخه ی خشکی وجودت همچو باران است

من آن شاهم که با عشقت زمین را زیر سر دارد
نه آن شاهی که تصویرش به روی تُنگ قلیان است

تنت مانند اهواز و نگاهت چون شب شیراز
دلت آشوب تبریز و غمت چاقوی زنجان است

به من انگیزه می بخشی برایت شعر می گویم‌‌‌‌
غزل می بافم از وقتی که گیسویت پریشان است

بهاری می شوم با تو در این اندوه پاییزی‌.‌...
که با لبخند گرم تو هر آنچه سخت آسان است

محمد شیخی
دیدگاه ها (۲)

.

.

گنجشکانی که رد تو را دیروزدرخت به درختو خیابان به خیاباندنبا...

بیچاره مترسکسرتاسر سال از مزرعه محافظت می کرد,ولی با آغاز فص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط