از گره هاےبے شمار زندگےگله نمیکنم.

از گره هاےبے شمار زندگےگله نمیکنم.
در اولین لحظه اے که به دنیا آمدم،
گره اے به نافم زدند که
معناے گره را بفهمم!
همان لحظه دانستم که
همیشه گره معناےبدے ندارد …
شاید حکمتے در این گره هاست!
با خوش بینے و صبر
هر گره را با رنگےزیبا
کنار گرۀ بعدے میگذارم
و خدا را شکر مےکنم
که توانایے مقابله با
آنچه سرنوشت برایم رقم زده را دارم ..
.شاید روزےبرسد که
با این همه گره فرشے زیبا ببافم....
فرشےکه
خالق هستے نقشه اش را کشیده
و مرا براے بافتنش برگزیده؛
چرا که استعداد و توانایے لازم را
در من دیده!
و من هر لحظه شکرگزارم ...
دیدگاه ها (۱)

شایدروزےبفهمدبخاطرش؛ازچه هاگذشتمــــ؛اما؛جان که نمیداند؛بگذا...

آش نخورده روزگارچنان دهانم راسوخت؛که ازترس یخ راهم فوت مےکنم...

تاخدا هست،،،کسی تنهانیست،،،من اگر گم شده ام،،،تو اگر خسته شد...

دختر باید خیلی بدانداز مرد بودناز دل دادنِ کسی که همه ی روزگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط