Forest Vampire
Forest Vampire
Part 3
ادمین. بچه ها کلی تا شب بازی های چالش برانگیزی که راهنما ها و مدیر های اردوگاه براشون تدارک دیده بودن رم انجام دادن به همه خیلی خوش میگذشت حتی ا/ت افسرده که اصلا حوصبه اردو رو نداشت
ساعت 6 عصر
رهنما. بچه ها ما یه فروشگاه که وسایل جالبی داره این نزدیکی داریم الیته فروشگاه زیاد بزرگ تییست ولی وسایلی داره که شاید ازشون خوشتون بیاد آقای ناظم لطفا بچه ها رو به گروه های 10 نفره تقسیم کنید و دنبال من بیاین
ناظم. بله حتما ( بچه ها همون طور که راهنما گفت به تقسیم شدن و دنبالش رفتن
ویو فروشگاه
مینسو. بچهها بیاین چراغ قوه برداریم امشب لازممنون میشه (اروم
یونا. ارهه دوربینم برداریم که فیلم بگیریم
ا/ت. یعنی هنوز از رفتن به ون جنگل پشیمون نشدین به من هنیطوریشم خیلی داره خوش میگذره
یونا. بیا دیدی هنوز میخاسای نیای.... تازه......( نوا پرید وسط حرفش
نوا. بیشترم خوش میگذره نترس یکن هیجانم خوبه
یونا.منم میخاستم همینو بگم نوا راست میگه من عاشق هیجانم بعدم بهتر هر کدوممون یه چراغ قوه داشته باشیم پس هر کدومتون یکی بخرین من دوربین هم میخرم
مینسو. باشه
( بچهها چراغ قوه و دوربین و یکم خوراکی خریدن و تا اردوگاه خوردنشون
ساعت 9
ناظم. بچهها بیاید شام حاضره (همه جمع. شدن و رو صندلی های که دور میز بود نشستن ( روی میز منقل بود که بچه ها اگه بازم گرسنشون بود غذا درست کنن
نوا. خوب بچه ها کی بریمم؟
یونا . امم باید تا ساعت 12 که همه خوابن صبر کنيم
نوا. ولی ون موقع که خیلی دیر ساعت ۱۱ بریمم که تا 12 برگردیم تو چادرامون
مینسو. نمیشه چون ساعت ۱۱ حضور و غیاب داریم و این تا ساعت ۱۱ و نیم طول میکشه و حداقلش نیم ساعت صبر کنیم تا همه خوب بخوابن و بعدش بریم
یونا. اهوم درسته تازه شبا چندتا نگهبانم از اینجا مراقبت میکنن باید طوری بریم که ونا متوجه ما نشن
ادامه دارد......
Part 3
ادمین. بچه ها کلی تا شب بازی های چالش برانگیزی که راهنما ها و مدیر های اردوگاه براشون تدارک دیده بودن رم انجام دادن به همه خیلی خوش میگذشت حتی ا/ت افسرده که اصلا حوصبه اردو رو نداشت
ساعت 6 عصر
رهنما. بچه ها ما یه فروشگاه که وسایل جالبی داره این نزدیکی داریم الیته فروشگاه زیاد بزرگ تییست ولی وسایلی داره که شاید ازشون خوشتون بیاد آقای ناظم لطفا بچه ها رو به گروه های 10 نفره تقسیم کنید و دنبال من بیاین
ناظم. بله حتما ( بچه ها همون طور که راهنما گفت به تقسیم شدن و دنبالش رفتن
ویو فروشگاه
مینسو. بچهها بیاین چراغ قوه برداریم امشب لازممنون میشه (اروم
یونا. ارهه دوربینم برداریم که فیلم بگیریم
ا/ت. یعنی هنوز از رفتن به ون جنگل پشیمون نشدین به من هنیطوریشم خیلی داره خوش میگذره
یونا. بیا دیدی هنوز میخاسای نیای.... تازه......( نوا پرید وسط حرفش
نوا. بیشترم خوش میگذره نترس یکن هیجانم خوبه
یونا.منم میخاستم همینو بگم نوا راست میگه من عاشق هیجانم بعدم بهتر هر کدوممون یه چراغ قوه داشته باشیم پس هر کدومتون یکی بخرین من دوربین هم میخرم
مینسو. باشه
( بچهها چراغ قوه و دوربین و یکم خوراکی خریدن و تا اردوگاه خوردنشون
ساعت 9
ناظم. بچهها بیاید شام حاضره (همه جمع. شدن و رو صندلی های که دور میز بود نشستن ( روی میز منقل بود که بچه ها اگه بازم گرسنشون بود غذا درست کنن
نوا. خوب بچه ها کی بریمم؟
یونا . امم باید تا ساعت 12 که همه خوابن صبر کنيم
نوا. ولی ون موقع که خیلی دیر ساعت ۱۱ بریمم که تا 12 برگردیم تو چادرامون
مینسو. نمیشه چون ساعت ۱۱ حضور و غیاب داریم و این تا ساعت ۱۱ و نیم طول میکشه و حداقلش نیم ساعت صبر کنیم تا همه خوب بخوابن و بعدش بریم
یونا. اهوم درسته تازه شبا چندتا نگهبانم از اینجا مراقبت میکنن باید طوری بریم که ونا متوجه ما نشن
ادامه دارد......
- ۶.۳k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط