کاش کسی پیدا می شد.....

کاش کسی پیدا می شد.....

و بالهای پرنده خیالم را می چید....

تا اینقدر به این طرف و آن طرف نپرد....

کاش می نشست روی میزم و آرام می گرفت....

حرف نمی زد....

کاش راضی می شد به هر آنچه هست....

و نا امید می شد از هر آنچه که می خواست....

دلم برایش می سوزد....

همیشه در حال بال بال زدن است....

خنده ام می گیرد از این همه انرژی و امیدش....

نمی داند که دیگر....

من مثل گذشته نه پر از انرژیم نه پر از....

من خسته ام....

کاش پرنده این را می فهمید....
دیدگاه ها (۶)

یه داستان جدید اوردم با وایب فانتزی!

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

𝖕𝖆𝖗𝖙۷ساعت نه صبح بود که لیسا وارد دفتر جونگ کوک شد.اولین بار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

فصل دومپارت چهاردهم | گفتنِ یک حقیقت سختسه روز گذشت...اما جن...

بالهای سرخ پارت ۳

﷽⚠️ «#لالاییِ غفلت» (نامه‌ای به دولت و ملت)✍ابوذر خدادادی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط